خاطره
به یاد روزهای دوستی به جاده نگاه کردم...
...که با هم سوار بر دوچرخه رکاب می زدیم و از زیبایی ها شاخه گلی را در سبد خاطرات دوچرخه می گذاشتیم.
حال گل های خاطره پژمرده می شود و تو دیگر با من رکاب نمی زنی تا یادها زنده شوند...
به صدای زنگش گوش کن...شاید هنوز ته دلت بخواهد سوار شوی..
(برای همه ی دوچرخه ای ها...)
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 17:54 توسط تینا تیماج چی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!