نفس بکش
به یاد بیاور مرا
فکر کن
تمام ثانیه ها را بگرد
اشنایم
انقدر که دست هایت با کاغذ

بگرد
میان برگ های کهنه تقویم
در ثانیه های تنفس مصنوعی
و ثانیه های بودن و رفتن
روز عمل
اتاق سبز
دشت
خط صاف ارامش
یادت امد؟
نامه های اسمان،درد ابر
باد،قاصدک ها را برد
انقدر وزید
که تمام شعر های نا تمامم
تمام شد
و صفحه تو یه من رسید
نقاشی سفید!یادت نیست؟

من برای ادمک تنها
یک قلب کشیدم
نفس کشید
گریست
بزرگ شد
و از صفحه بیرون پرید
نقاشی شد
و مرا کشید
یادت امد؟
پیوند خوردم به تو
تو به ماندن
ماندن به تو
رفتن به من و من به رفتن
روح به روح
شعر به تصویر
تصویر به عین
عین به هستی
هستی به وجود
وجود به تو...
یادت امد؟
"متین و السادات عرب زاده"

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶ ساعت 21:13 توسط
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!