خوبی روزها این است که رنگ و بو دارند.می شود رنگشان کرد.گاهی سبز،گاهی آبی و گاهی...سیاه.گاهی روزها عطر هیزم های باران خورده دارند،گاهی عطر شکوفه های پرتقال و گاهی...بوی مرداب های راکد و خاکستری.

گاهی روزها سفید سفید می شوند.بی رنگ و بی بو و شاید روزهایی باشد که هفت رنگ رنگین کمان در هم بیامیزند و هزاران عطر گنگ و گیج در فضا پراکنده شوند.

تو می توانی شکل پرنده ها شوی.حس پرواز وجودت را پر کند.به آسمان آبی نگاه کنی و سرشار از رنگ های شاد باشی،مثل برگ های باران خورده.

بهترین روزها رنگی اند.پر از عطرند.پر از شور و شوق پروازند.بهترین روزها هیچ چیز خاکستری نیست. و دلتنگ نیستی.کوله بار دل نگرانی هایت را به دست باد می سپاری و می دانی آسمان تیره ی شب مدفن ستاره هاست.