کوله ای انداخته بود روی دوشش
هر چه بود در کوله
قلبش بود
قلبش را حمل میکرد
به زور چپانده بود ان را در لاک
به خاطر همین
شاید قدم هایش اینقدر اهسته و نا امید می رفتند

کاش لاک پشت باشی
قدم هایت برای قلبت باشد
اگر قلبت اسیر فدم هایت اسیر
اگر قلبت عاشق قدم هایت عاشق

شاید
اگر لاک پشتی دیدیم که لاک نداشت
اما بین پاها و سرش
سینه ای را داشت
که در ان قلبی می تپد
ان لاک پشت بتواند انتقام از خرگوش ها بگیرد
منتظرم....