بازی نیمه تمام

 

من

و کلمات

می خوانیم

"عمو زنجیر باف..."

نشسته ای

میان ما

نمی گریی

نمی خندی

نگاه می کنی

*

من

تو

کلمات

بازی قدیمی است

اما انگار

اصلا بازی را بلد نیستی!

من

و کلمات

می خوانیم

"زنجیر منو بافتی؟!..."

پلک هایت را

پشت دست هایت قایم می کنی

می ترسی!

از بافتن شعری جدید!

*

من

و کلمات

می خوانیم

"پشت کوه انداختی؟!..."

نیستی!

کلمات هم!

بازی خط خطی!!!