بازی نیمه تمام
من
و کلمات
می خوانیم
"عمو زنجیر باف..."
نشسته ای
میان ما
نمی گریی
نمی خندی
نگاه می کنی
*
من
تو
کلمات
بازی قدیمی است
اما انگار
اصلا بازی را بلد نیستی!
من
و کلمات
می خوانیم
"زنجیر منو بافتی؟!..."
پلک هایت را
پشت دست هایت قایم می کنی
می ترسی!
از بافتن شعری جدید!
*
من
و کلمات
می خوانیم
"پشت کوه انداختی؟!..."
نیستی!
کلمات هم!
بازی خط خطی!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ ساعت 0:53 توسط فریبا دیندار
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!