روز شوم درختکاری
در اين شب سفيد که سفيدی اش چشم را می زند
و در پشت آخرين درختان به جا مانده از روز شوم درختکاری
که حائلی بود ميان من و دشت
تنهايی عجيبی مرا فرا ميگيرد
انگار آخرين سلاح من , چشمانم نيز
تسخير اين سفيدی وحشت زده شده اند
و اين طور است که من بی سلاح مانده ام در مقابل اين دنيای بی شرم
15 اسفند , 84
تاها

و در پشت آخرين درختان به جا مانده از روز شوم درختکاری
که حائلی بود ميان من و دشت
تنهايی عجيبی مرا فرا ميگيرد
انگار آخرين سلاح من , چشمانم نيز
تسخير اين سفيدی وحشت زده شده اند
و اين طور است که من بی سلاح مانده ام در مقابل اين دنيای بی شرم
15 اسفند , 84
تاها

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۵ ساعت 0:19 توسط تاها
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!