فولاد ها
حتی فولاد ها هم کم میشوند
با تفریق این دنیای نکبتی
تا کمی رطوبت خوش بختی
دل یک فولاد را نوازش می کند
براو طلای کامی...می نشیند
می گویند زنگ اهنست
اخر دوست ندارند چیزی
کسیی و وجودی گران تر از خوشان شود
اهن ها را رنگ بدبختی باز می زنند
یا می اندازند دور
مثل اهن قلبی که کشتند
اینجا چرا شبیهه وبای متروکه شده؟؟