نخند
ان وقت لب هایت مثل یک دره می شوند
شاید برای به پست انداختن
انداختن امید به هم دردی یک نفر
دختر
مگر اشک هایم را نمیبینی؟
شاید می خندی
تا اشک هایم هنگاکم بوسه دادن
در چین گونه هایت اسیر شود
حتی فرصت مرگ نداتشه باشند
تنها اسارت و اسارت×!!!
نخند
تو مگر ترازدی را کمدی می بینی؟
نخند
ان وقت دندانت از پرده سر بیرون می اندازد
بگذارد سیب
بی ترس به دهان طعمه ات بیاید
با ولع بیاید
که سیب کودک ترسوییست
الف.باران
ان وقت لب هایت مثل یک دره می شوند
شاید برای به پست انداختن
انداختن امید به هم دردی یک نفر
دختر
مگر اشک هایم را نمیبینی؟
شاید می خندی
تا اشک هایم هنگاکم بوسه دادن
در چین گونه هایت اسیر شود
حتی فرصت مرگ نداتشه باشند
تنها اسارت و اسارت×!!!
نخند
تو مگر ترازدی را کمدی می بینی؟
نخند
ان وقت دندانت از پرده سر بیرون می اندازد
بگذارد سیب
بی ترس به دهان طعمه ات بیاید
با ولع بیاید
که سیب کودک ترسوییست
الف.باران
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ دی ۱۳۸۵ ساعت 13:36 توسط علی مرسلی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!