مادرم چای می ریزد
_چه چای خوشرنگی_

می شنوم بوی چای را

من در کنار پنجره ایستاده ام
گوش می دهم به
سودای دل ابرهای بهاری
و می نگرم به اشک هایشان
که چگونه خاک باغچه
می بلعد آن ها را با ولع
چایم را می نوشم
بوی چای و آسمان بارانی