باران
مادرم چای می ریزد
_چه چای خوشرنگی_
_چه چای خوشرنگی_
می شنوم بوی چای را
من در کنار پنجره ایستاده ام
گوش می دهم به
سودای دل ابرهای بهاری
و می نگرم به اشک هایشان
که چگونه خاک باغچه
می بلعد آن ها را با ولع
چایم را می نوشم
بوی چای و آسمان بارانی
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵ ساعت 18:58 توسط مهسا دوستی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!