«باران» بود...اما،
«باران» بود...اما،
چون تمام سیستم های آبیاری قطره ای،
از کنار علف های هرز گذشت...
نامش بهار بود.
ولی...عجیب که سالها،
یخ زده نگاه کردیم،
وبین ما هچ نرویید،
حتی علف هرزی!...دریغ...
خشک می مانم باشد
ذره ذره از نم خاک می دزدم
نحیف و رنگ پریده...
بستری پاییز می شوم...
خشک، هرز، زرد...
نامش باران بود ...آری...نامش بهار بود!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۵ ساعت 11:26 توسط علی مرسلی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!