قلم را در دست میگیرم!
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست !
سلام!
قلم را به هوا پرتاب کردند !
واین بار قرعه به نام من افتاد ...
شاید بهانه ی نوشتنم دینی باشد که بر گردن مقصد تمام نامه های تنهاییم دارم !
جایی که ثبت احوال دلتنگی نامیدمش و نوجوانیم را به اثبات رساند!
دوچرخه : کلبه ای بود برای اتراق کردن گاه و بیگاه لحظه های نارنجی نوجوانی !
حالا دوباره دوچرخه ام را روغن کاری کرده ام و می خواهم آن قدر رکاب بزنم که هیچ برگه ی سفید و قلمی حتی به گرد پاهای جوهریم نرسد ...
۱...۲...۳............
حرکت !
سپیده الوندی
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۵ ساعت 16:35 توسط سپیده الوندی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!