هیچ مسئله ی زمان را حل نکرده ام
معلم سر نوشت بر ورقه ی امتحانی دل
نمره ی صفر درد را نوشت
ای که حسرتت دارم
هم اکنون مثل عدد دو می مانی
بیا در کنار درد هایم باش
انوقت برگه بیست میشود
تمام سوال های مغز با جواب!!
تو که نمی خوا هی باز در شهریور ضجه
به کلاس ابراز وجود بیایم؟!


عزیزم درین جا
که جیغ های پیانو را
وقتی بر جان زخم خورده اش ناخنک می زنند
با نام موسیقی دلنواز خود می شناسند
درین جا که قتل گل
و گذاشتن در صحنه ی متروک طاقچه
احساسی بودن یک احمق می دانند
تنهایی مرا لذت می دانند
چه توقعیست ازینها؟!
بیا در کنارم باش