احساس می کنم مغزم متورم شده...درد کلمات دارم .فقط کافی است تکه کاغذی پیدا کنم تا روی آن بهترین واژه ها را دانه به دانه منتقل کنم.خیلی حرف برای گفتن دارم٬ آنقدر که ذهنم فراتر از دستم حرکت می کند نمی توانم سرعت فکرم را با قلم هماهنگ کنم٬ به هیجان آمده ام.
عصاره ی وجودم را از خودکار به روی کاغذ می چکانم .کاغذ سیراب نمی شود!سرچشمه ی من تمام نمی شود و می نویسم.....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵ ساعت 10:46 توسط علی مرسلی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!