سکانس آخر...خداحافظ دوچرخه!!

 

وقتی واسه یه نشریه مثل دوچرخه می نویسی، وقتی کارت توش چاپ شد دفعه ی بعد سعی می کنی باز هم تو همون سبک بنویسی...بعد از مدتی هم دیگه فکر می کنی حتما کارت بی اشکال بوده که چاپ شده و بعد همین جوری ادامه می دی تا آخرین قطرات استعداد متفاوت نویسیت خشک می شه...تو همون محدوده کار می کنی، محدوده ی مطبوعات پسند رو می گم و روزی که سعی می کنی به محدوده ی جدیدتری وارد شی...مطبوعات چیز دیگه ای از تو می خواد...دچار دوگانگی می شی یا مطبوعات پسندانه همون جوری  در محدوده ای ادامه می دهی و اونها با گذشت زمان برات مرز ها روتنگ تر می کنن واستعداد های تو محدود تر می شه...یا اینکه می توانی راه دیگری را بروی...وقتی دچار تردید شدی ، وقتی احساس کردی مرزها روز به روز تنگتر می شوند و استعدادهایت در حال تحلیل رفتنه...دیگر مطبوعاتی ننویسی و برایت مهم نباشد که چاپ می شود یا نه...و نشریات و مطبوعات را برای جایگاه نویسندگی ترک کنی...

من ، راه دوم را برای ادامه دادن بیشتر دوست دارم...