شعر خونین
در تیتیر روزنامه ی عصر اجبار به خاموشی ها
انقراض واکنش
در قطب سرد ظلم نوشته شده است
مثل خون شده ایم
در تن مردنی ساده زیستن
اگر جریان اعتراض داریم
اما هیچ چشمی اندرون این پیکر خاموشی را نبیند
ای خون ها اگر جریا ن دارید
باری طغیان کنید
تا که حسی . چشمی . گوشی
بفهمد که شما نیز انسانید
هرچه جریانست در تن است
ای ادم ها
مگر نمی بینید که اتش ها را روشن کرده اند
اتش ها با تمام گشتن هیزم مظلومیت ها نشوند خاموش
پیش می ایند
تا در ان هنگام که چوب قلب براردر هایتان نیز بسوزد
ای ادم ها
مثل خون شده اید
باید حتما سنگ اشکاری
بر سر زندگیتان کوبیده شود
تا که از بعد پنهانی ها
طغیان بکنید
تا که سرخی جودتان را چشمی ببیند؟
این همه سنگ سیاستی پنهان به دلتان خورده است
کافی نیست؟
از دلتان خون امده باز به قلب هاتان
برای طپش های امیدی ابکی پست شده
با پستچی حرف هایی که نیستند
زمزمه ها و جاری شدن ها کافیست
سیل شوید
انان را که به خون می کشانند را
به خون بکشانید
خون اندر تنتان است برای به خون کشاندن خون خواران
خون خواران اگر خون خواهند
خون خودشان را به خودشان بدهید