بی گاه نامه...
سلام...
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد... [فروغ]
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد... [فروغ]
گاهی دل آدم آنقدر می گیرد که دلت می خواهی سر روی شانه های یک "دوست" بگذاری و زار زار...
دی ماه نقطه ی آغازهمه ی دلتنگی های خیس است!
و این روزها شانه های سبز خداوند به انتظار تمام دلتنگی هاست...
کاش می شد مهربانی های خدا را درک کرد و کاش می شد جواب این همه خوبی را داد...
دریا همیشه منتطر عاشقانه هاست...
باید باله ها را حرکت داد و در روح لایتناهی خداوند غرق شد...
وقت جاری شدن اشکات تو روز عرفه یاد منم باش...
_ سپیده الوندی _
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ دی ۱۳۸۵ ساعت 21:1 توسط سپیده الوندی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!