*به نام بهترین سر آغاز*

من عضو جدید این وبلاگم. اینجا رو از راه سرچ پیدا کردم. واقعآ هم از این بابت که دوستای دوچرخه ایم رو پیدا کردم٬ خوشحالم. اسم بعضی هاتون برام آشناست٬ یعنی تو دوچرخه مطالبتون رو خوندم. از من هم یه چیزایی چاپ شده. که اینجا به عنوان اولین پست٬ آخرین مطلبی که تو دوچرخه از من چاپ شد رو می ذارم٬ امیدوارم خوشتون بیاد.

  خط کشی

داشتم خط کشی های خیابان را که با ماشین ها مسابقه می دادند٬ تماشا می کردم. یک لحظه در خودم فرو رفتم. احساس کردم وقتم همینطوری دارد می گذرد و مثل معلم های مهربان نیست که یک لحظه به خاطر رسیدن من صبر کند٬ بلکه از آن سختگیرهاست که می خواهد کاری کند تا من به تلاش کردن بیفتم. حتی خط کشی های خیابان هم مفهوم زمان را درک کرده اند و خودشان را با گذرآن تطبیق داده اند. آن وقت من مدام فکر می کنم که ((چه کار کنم؟ از کجا شروع کنم؟)) به جای این که همین حالا و از همین جا شروع کنم! لحظه ای ترسیدم. گفتم نکند دیر شود؟! این لحظه ها تکرار شدنی نیست! پس با خط های خیابان هم سفر شدم و شدم یکی دیگر از هم سفرهای زمان