شعر جدید ندارم ، اما این اولین شعریه که من نوشتم و قبلش اصلا نمی دونستم شعر چیه!و این اولین کاری بود که از من تو دوچرخه چاپ می شد(می خوام یه خورده بخور کنم ، برای بی بخاری بد نیست!!)
قاب های خاطره
خاطراتم را در حال پروازم
قاب می کنم قاب ها را با سنگدلی تمام
و به دیوار می زنم به قلبم می کوبم
خاطراتی که تا همیشه پیش چشمانم باشند
یادآور زندگی است و با چشمانی خسته
و به من امید می دهند به خوابی که نظیرش را ندیده ای
و مثل یک بستنی فرو می روم!
دهانم را شیرین می کنند
با آنها مانند یک پرنده (۲ تیر ۸۴ شماره ۲۹۸ دوچرخه)
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!