بعد از مدت ها ، دوباره سلام
سلام...بعد از مدت ها هوس کردم یه شعر بذارم. یه شعر که الان (همین الان!) از تنور دراومده و داغیش دستتونو ممکنه بسوزونه! پس مراقب باشید که نسوزید! راستی، دعا فراموش نشه ها! آخه من این روزا با این کنکور حسابی درگیرم! پس تا بعد!
حیله
مثل یک مادر
دستم در دستت
ساعت ها قصه گفتی
و من آسودم!
صبح که برخاستم
نشانی ـاز تو ـ هیچ نبود!
اشک هایم خواندند:
رویاها ، همه کابوسی بیش نبود!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۸۵ ساعت 13:35 توسط یاسمین حاتمی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!