سقوط
به دور دست ها خیره شده ام
سقوط را تجربه می کنم
به آرامی سقوط ساکت ثانیه ها
به همراهی ستاره ای به نام خورشید
در پس بلندایی به نام قله
آسمان دیده تنگ می شود
نگاهم آهسته لمس
و غرق در غروب ساحل خروشان چشمانم
به دور دست ها خیره شده ام
از لابه لای دیدن و ندیدنم ، می بینم
دل خیره سرم را
در فرسنگ ها دورتر از همیشه
در ژرفای افق ، افقی در نزدیک دست خیال
سرمست از نیستی .........
می شکند
به دور دست ها خیره شده ام
به کوه ها
می شنوم پژواک آهنگین شکستن را
< کوه ها باهمند و تنهایند
مثل ما با همان و تنهایان >
و باز هم تجربه می کنم
شکستن را
به همراهی بلورین ستاره ای به نام دل
در پس بلندایی به نام تنهایی
امضا: سهیل
هشتم شهریور ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۵ ساعت 19:48 توسط علیرضا سوری
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!