شیخ صنعان
شیخ صمعان پیر عهد خویش بود بر وجوهش بیست سانتی ریش بود
صادرات نفت و خرما می نمود صادرش هر جای دنیا می نمود
گاه(1)C.F تا به بندر می رساند گاه بارش روی اشتر می چپاند
صد مرید کارگر برپای او کارمندان ،کاتبان همرای(2) او
سا ل عمرش بیش از هشتاد بود ناصرالدین شاه را در یاد بود!
شیخ صنعان همسرش را مرده بود(3) خویش از چنگ اجل جان برده بود(4)
بچه هایش در پی مال و جلال منتظر بر مرگ شیخ کهنه سال
این یکی رفته ژاپن، آن انگلیس دیگری هم تابع ملک سوئیس
* * *
شیخ پولی را به بانک روم داشت بانک اما فکر های شوم داشت
از قضا ارعاب(5)کردندی به روم وحشت افکندند در قلب عموم
شیخ ما ریشش فزون از قائده نامش آمد زمره ی «القاعده»
کرده بود آن بانک پولش را بلوک شیخ، ناراضی از این سیر و سلوک
گشت عازم تا کند مبلغ ،رها دسترنج از چنگ های اژدها
شیخ همراه آژانسی معتبر محمل خود بست،کرد عزم سفر
پای صنعان، چون به شهر رم رسید در هتل یک دختر رومی بدید
دخترک،منشی و کاتب،ماهرو پشت رایانه نشسته روبه رو
«آفتاب از رشک عکس روی او» زَرد تر از مِش وَ رنگ موی او(6)
* * *
روبه صنعان گفت شیخ ریشدار چشم های خویش را درویش دار
مادرو خواهر مگر خود را نبود عذرخواه و توبه کن پس زودِ زود
«گفت کردم توبه از ناموس و حال تایبم از شیخی و حال ومحال»
ساکن طاق دو ابرویت شدم دربه در در کوچه و کویت شدم
با نگاهی عاشق رویت شدم در خیالم همسر و شویت شدم
گر شوی ای ماه، در کابین من هم دلم از آن تو هم دین من
نقد من،ویلای من،اموال من رولز رویس و خانه ی توچال من
«از سر ناز و تکبر در گذر عاشق و پیر و غریبم در نگر»
* * *
دختر، اما دختری ترشیده بود آب و رنگ و خط به رخ مالیده بود
بینی اش با تیغ گشته صاف و راست گونه و پلک بدل اصلی نماست
دید،شویی بیش از این در پیش نیست ساکشن ومِش را مجالی بیش نیست(7)
دید سی سالش فزون،بی شوهر است حقه هایش فوت و فن آخر است
گفت باشد من زن تو می شوم ساکن اندر برزن تو می شوم
«باز دختر گفت ای شیخ اسیر» من گران کابینم و تو زشت وپیر
باید اموالت به نام من کنی اندکی از حجم ریشت کم کنی
سال مولودم من به میلادی حساب مهر عقدم سکه های زرِّ ناب
سکه ها بر سال میلادم شمار هر چه داری را به نام من درآر
«شیخ گفتش هر چه گویی آن کنم وآنچه فرمایی به جان فرمان کنم»
هر چه گویی من بگویم روی چِشم ماه عسل را هم بیا اصلاً به قِشم
* * *
شیخ دختر را به شهر خویش برد هر چه دختر خواست آن را پیش برد
دخترک می خورد و می نوشید سیر می شمرد او روزهای عمر پیر
چون که هشتادش بشد هشتاد و پنج رخت خود بربست از چرخ سپنج
«گشت پنهان آفتابش زیر میغ جان شیرین زو جدا شد بی دریغ»
هر سه فرزند آمدند از انگلیس از ژاپن آن دیگری هم از سوئیس
با زن رومی شروع شد جنگشان یک ریالی هم نیامد چنگشان پول ها خرج وکیل معتبر شد، ولی خاکی نشد دیگر به سر
در ژاپن بودش یکی را اشتغال اشتغالش مرده ها را اشتعال
دومی در انگلیس ،سیّم سوئیس خدمت اصحاب مکنت کاسه لیس
هان، عبرت کن تو جانا، ای پسر دل مبندی لحظه ای مال پدر
پول ها را دخترِ رومی بخورد(8) ابن صنعان لخت ماند و گشنه مرد!
(1)-C.F : ) Cost and Freight ) :اصطلاحی بازرگانی به معنای قیمت کالا به علاوه ی کرایه آن تا محل مقصد
(2)-در نسخه اصلی همراه آمده است که موجب سقط قافیه می شود.همرای او:در مشورت با او،بله قربان گوی او
(3)-همسر را مردن: کنایه از دق مرگ کردن همسر،کشتن همسر به صورت عمدی ولی به روش های غیرعمدی مثلأ تهدید به آوردن هوو، ناخن خشکی و ندادن نفقه و الخ...
(4)-در یک نسخه ضد فمینیستی که نگارنده ی آن معلوم الحال است به صورت « جانش از چنگ اجل در برده بود» آمده است. با توجه به اینکه مصحح هیچ قرابتی بین «زن» و« اجل» نتوانست پیدا کند نسخه اول را برگزید.
(5)-ارعاب:ترور،وحشت افکنی؛ معنی مصرع: در رم یک عملیات تروریستی اتفاق افتاد.
(6)-ناظم پیشدستی کرده و به رنگ و جلای تقلبی دختررومی پیش از موعد، اشاره کرده است.
(7)دیگر حتی ساکشن و مِش وزیبایی عاریتی هم کم کم به کار دختر نمی آمد و از کتمان سن واقعی او عاجز بود.(مفهوم مورد 6 پاورقی)
(8)-نسخه اصلی:خرقه ی زر دختر رومی ببرد
علی مرسلی- بهار1385-تبریز
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!