در دورتر از دوزها

در آسمان بی کران

در جایی که ابر هایش از غم و غصه می گریند

و فریادهای پیاپیشان٬

گوش فلک را کر می کند٬

امیدی یافتم.

و آن خورشید طلایی بود.

که روزی تابید.

وقتی تابید٬

آسمان گرم شد

زمین گرم شد

و آسمان آبی...

ابرهای سیاه٬سفید...

رنگین کمان٬هفت رنگ...

درختان سبز...

گل ها زیبا...

مهسا دوستی