سلام.

امروز آخرین روز از تابستونه ها!...ای بابا...چرا کسی منو درک نمی کنه!...ای خدااااااااا...کمکم کن. اما گذشته از این حرفا خوش به حال اونائی که می تونن واقعا از تابستون لذت ببرن و استراحت کنن.آخه یه کنکوری هیچ وقت نمی تونه مث بقیه باشه و فقط (!!!) حال کنه.خلاصه این که دعا رو فراموش نکنین!...و اما...یه شعر از خودم.که البته چون مال خیلی خیلی وقت پیشه پر از عیب و ایراده و شخصا میگم که خیلی پیش پا افتاده س!...شنیدین که چی گفتم؟!...پر از عیب و ایراد!!!...پس یادتون نره که عیب هاشو بگین.

واقع بین!

کتاب را بستم....

        با چشم هائی که برق می زدند گفت:

((چه قدر کتاب شازده کوچولو قشنگ بود!))

اما...

وقتی خواستم...

        واقعا مثل شازده کوچولو باشم

به من گفت:

   ((واقع بین باش!!!))

چشم هایش مرا ترساند

دیگر هیچ درخششی در آنها نبود!

                                                                            "یاسمین"