۱-گفته ایم این وبلاگ باشد،وبلاگ گروهی ادبی،نمی دانم این چند خطی که می خواهم بنویسم در چارچوبهای ادبی قرار می گیرد یا نه؟

۲-از این که عیدهای این دوره زمانه طعم شیرین سالهای قبل را ندارد ،زیاد گفته اند!تقصیرعوض شدن شرایط اجتماعی است که این طور عیدها را بی رنگ و بو کرده یا نه اثر بزرگ شدن ماست که رنگ خاکستری بر همه چیز کشیده ،هم بماند برای بعد!

۳-این روزها که داشتن وبلاگ هم شده چیزی در حد دادن ID و شماره موبایل،نمی دانم صرف این همه انرژی و وقت برای داشتن وبلاگی که دست اخرش همین رفیق های دور و برت و شاید چند تا غریبه آن را بخوانند تا شاید تو هم سری به وبلاگ آنها بزنی،همان قضیه آفتابه خرج لحیم است یا نه؟

۴-می گویند در وبلاگ کوتاه بنویسید و جمع و جور.پس با همه این حرفها باز هم دلخوشیهایی برای تبریک سال نو وجود دارد:اسکناسهای تا نخورده ی تا خورده های فامیل،گفتن هزار باره و تاریخی:سال نو مبارک،جیبهای پر از تخمه کدو بعد از یک مهمانی و ...(باقی اش با خودتان!)پس: سال نو مبارک

                                                       ۱/۱/۸۵ خط خطی شد توسط: ابوالفضل سلمانی