خواهش دارم!
اول: سلام
دوم: از اول قرار بوده و هست که با اسم مستعار توی وبلاگ باشم. اين موضوع يه دليل كاملا شخصي داره. بنابراين از همه تقاضا دارم براي شناختن من كنجكاوي به خرج ندن.
اين هفته دو نفر اين كار رو كردن. اگه قرار بر اين باشه، مجبورم با تمام علاقه ام به اين وبلاگ از شما جدا بشم.
سوم: از نظراتتون در مورد شعرم صميمانه ممنون اما چرا همه از خوبي هم مي گن؟ چرا كسي شعر كسي رو نقد شعري نمي كنه؟
چهارم:
اين شعر هم از خود بدبختمه! مربوطه به مهر ماه 1383
جريمه
مثل خشك شدن نور٬
به سلامتي تو
از خود گذشتم.
مثل خورشيد نيمه شب
زير غرور تو
به فرسايش٬ خاك شدم!
جريمه سينه سرخ تنهايي است!
به سلامتي تو...

آخر: ممنونم!
>>اسمشو نبر<<
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۵ ساعت 18:30 توسط اسمشو نبر
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!