خود را با آسمان وفق بده.با ابرهای غمگینش گریه کن٬با رنگین کمانش٬دلت را رنگارنگ کن٬با سرخ شدن گونه هایش هنگام غروب تو هم سرخ و شرمگین شو.او برای خورشیدی شرمگین است که به او نور می دهد٬با اینکه دامنش برای خورشید و شعله های او پهن و باز است. ولی تو بیش تر شرمگین شو! چون چیزی از خود نداری که به خورشید تقدیم کنی .

ولی وقتی دل آسمان سیاه شد٬ تو دلت را سیاه نکن.تو با صافی اشک ها و باران هایی که از او گرفته ای۲برای دل سیاهش گریه کن.با رنگین کمانی که از او گرفته ای٬کاری کن که اشکهایش تمام شوند و خورشید طلایی امیدش دوباره طلوع کند.

تا بار دیگر هم٬دلش هفت رنگ شود وهم گونه های از شرم برای خورشید سرخ./

مهسا دوستی