آسمانی باش
خود را با آسمان وفق بده.با ابرهای غمگینش گریه کن٬با رنگین کمانش٬دلت را رنگارنگ کن٬با سرخ شدن گونه هایش هنگام غروب تو هم سرخ و شرمگین شو.او برای خورشیدی شرمگین است که به او نور می دهد٬با اینکه دامنش برای خورشید و شعله های او پهن و باز است. ولی تو بیش تر شرمگین شو! چون چیزی از خود نداری که به خورشید تقدیم کنی .
ولی وقتی دل آسمان سیاه شد٬ تو دلت را سیاه نکن.تو با صافی اشک ها و باران هایی که از او گرفته ای۲برای دل سیاهش گریه کن.با رنگین کمانی که از او گرفته ای٬کاری کن که اشکهایش تمام شوند و خورشید طلایی امیدش دوباره طلوع کند.
تا بار دیگر هم٬دلش هفت رنگ شود وهم گونه های از شرم برای خورشید سرخ./
مهسا دوستی
+ نوشته شده در شنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۵ ساعت 10:53 توسط مهسا دوستی
|
وبلاگ ادبی نوجوانان فعلی و سابق! خوانندگان و همکاران افتخاری و غیر افتخاری هفته نامه دوچرخه و نوجوانان و جوانان سراسر ایران و بلکه هم جهان!