گله

باز هم

گرگ مي شوم؟

اين گله ي من است :

ظرفي پر از انار

تكه پاره با چاقوي تيز

و من در جستجوي بره هاي خوش آب و رنگ

فكر ميكنم

باز هم گرگ مي شوم!

آه

پنجره

بي صدا

رو به روي من

دست مي كشم روي چشم ها او   

ليز مي خورد

اسم تو...

 

بي تو

شيشه هاي بنجره

مات آه من

نمي‌شوند!

خاتمه

تبریز

پشت پنجره فوکر100

قاب شد

پشت و رو ،

 پرچش کردم


لیستم پاک شد

کمربند ها را برای همیشه بستم

و روی فلایت مود

تمام شدیم

2-

بگذار پنج دقیقه

روی شانه ی تو بخوابم

تا کره زمین توازن پیدا کند..!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


اگر روزی تصمیم گرفتی

از من بدت بیاید

از هفت تیری استفاده کن که

 درد را پنهان دارد..


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دیشب خواب دیدم یک قصیده محرمانه هستم

که در یکی از کشوهایت پنهان شده ام

ترسیدم خواب را برایت بازگو کنم

مبادا آن را به یک ناشر بدهی

و رسوایم سازی..!


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

شبی از خداوند خواستم

که مرا از عشق تو برهاند

خداوند استدعایم را پذیرفت

و مرا به قطعه سنگی مبدل ساخت. . . . . .


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

"در آغاز زن بودن".نوشته شاعر زن عرب:سعاد الصباح


N.H

سرزمین

سرزمین من

پرچمش سه رنگ

سرخ و قرمز است

رنگ خون من

سرزمین من

سفید سفید

پاک و پر امید

آن گل شهید

سرزمین من

سبز و زیباست

هر طرف دمن

پر از سبزه هاست

سرزمین من

دخت خاور

ایران زیبا

هست مادر

 

 

نمی دونم میشه اسمشو گذاشت شعر کودک یا نه!

آن شب ،باران (داستان کوتاه)


آن شب، باران

باران روی سرش می زد. باید هر چه زودتر خودش را به خانه می رساند. نمی توانست افکارش را مرتب کند. مدام  در افکارش پدرش ظاهر می شد و او را سرزنش می کرد. دیگر نمی دانست چه احساسی نسبت به پدرش دارد. دوستش دارد و یا متنفر است. کم کم به خانه نزدیک می شد. باران همان طور می بارید. تمام بدنش خیس شده بود. می دانست همین که داخل خانه برود، دوباره پدرش او را سرزنش می کند؛ و شاید هم دستی روی او بلند کند. آسمان فریادی زد و بارانش شدت گرفت. در زد. صداهایی شنید. در باز شد. مادرش بود.
ادامه نوشته

یادت

یادت هست؟

که دوست داشتن را تعارفت کردم

و گفتی:

سیرم!

جرئت

سالها پیش پنجره را بستم

-ترس از سرماـ

امروز

برای مبارزه

پس از یک قرن دوباره بازش کردم

نسیم صورتم را نوازش کرد

تمام جرئتم از دست رفت