تبليغاتX
دوچرخه - نقد یک شعر و حوادث پیرامون

دوچرخه

نقد یک شعر و حوادث پیرامون

1:نقد شعر

ژینا ژوژا از شاعران فوق پست مدرن معاصر ماست.او از سه سالگی شعر را با سرودن مسدس ملمع شروع کرده ، در پنج سالگی در غزل فرم به استادی رسیده و در شش سالگی با شعر پست مدرن آشنا شده است.تاکنون 123 جلد کتاب دیوان کل اشعار از او چاپ شده است که با عنایت به سن کم او اگر زیر ماشینی چیزی نرود یا خودش را نفله نکند این تعداد تا بیش از هزار جلد هم قابل افزایش است.معروفترین شعر ژوژا که نام او را بر سر زبان ها انداخت شعر «آهای سیاهی شب» است:

«آهای سیاهی شب، هی سنگ توالت…کیستی تو؟

یه توپ داری که قلقلی باشه؟ پاسش بده یا بکش... با پیازیا سبزی

من این مرقع رنگیین چو گل بخواهم سوخت

شاهدان باید حرکات موزون انجام دهند …شاهدان باید حرکات موزون انجام دهند،

هی هی هی هی… بشکن ، نه نمی شکنم».

(ژینا ژوژا – از کتاب « گم شو از جلوی چشمم عوضی»)

ژوژا از شاعرانی است که به زبان مخصوص خود در شعر دست یافته است. البته این زبان ممکن است در جاهایی با زبان بعضی جانداران دیگر هم اشتراکاتی داشته باشد( مثلا در هی هی…) ولی به طور کلی زبان اختصاصی خود شاعر است.شعر او آمیزه ای از ناتورالیسم، کوبیسم، باقالیسم، سوررئالیسم، لی لی به لالائیسم ، کمونیسم، رمانتیسم، سنکوبیسم، دادائیسم و چند مکتب دیگر است. به علاوه به علت تقارن سرایش شعر با دوران سربازی شاعر، رگه هایی از آشخوریسم هم در جاهایی به چشم می خورد.به طور اخص ژینا ژوژا پیرو سبک خاصی از ادبیات به نام گوگول مگولیسم است .او با اشاعه این سبک افق جدیدی بر شعر معاصر گشوده است.در گوگول مگولیسم شاعر از بند واژه رها می شود.آزادانه و بی هیچ قیدی واژه را بلا نسبت مثل یک حشره کثیف زیر دمپایی له می کند.به این ترتیب شاعر دیگر در بند واژه نیست ، بلکه بر عکس واژه است که مثل گوشت قربانی بین کاشی دستشویی و کف دمپایی شاعر قسمت می شود( الزاما نه به صورت مساوی).

آهای سیاهی شب: شاعر در عملی متهورانه ترس خودرا از تاریکی کنار می گذارد و با کمال شجاعت و در نهایت دلاوری خودِ خودِ تاریکی را مستقیم مورد خطاب قرار می دهد.این بیم از تاریکی در دوران کودکی شاعر نهفته است. همین جا از تمام والدین ارجمند تمنا می کنم که کودکان خود را برای تنبیه در اتاق تاریک زندانی نکنید.گناه دارند. یکی از دوستان نزدیک من که اتفاقا اجنبی هم هستند تحقیقاتی را دراین زمینه انجام داده اند . این دوستم که اسمش زیگموند است به این نتیجه رسید که اگر کودکان را از تاریکی بترسانیم در آینده این کودکان شاعر یا روزنامه نگار خواهند شد تا در توهمات خود به نوعی به ستیز تاریکی بروند ومثلا بخواهند چیزی را روشن کنند .شما که نمی خواهید فرزندتان به سرش بزند و بخواهد شاعر یا روزنامه نگار بشود. پس به آینده فرزندانتان رحم کنیدو او را در اتاق روشن زندانی کنید یا با شلاق تنبیهش کنید و یا اصلا در دهانش فلفل بپاشید.

شاعر در یاس فلسفی ناشی گذاراز اگزیستانسیالیسم به نهیلیسم گرفتار است.حتما در بچگی بوف کور را خوانده وچند سال دیگر هم خود کشی می کند.به حرف (ه) که هم در« سیاهی» و هم در« آهای» به کار رفته توجه کنید.هر دو یک نوع (ه) هستند. جالب تراین است که خانم معلم کلاس اولمان فکر می کرد من هیچ وقت فرق (ه) هسن را با (ح) حدایت یاد نمی گیرم.قصوری البته متوجه او نیست، انیشتین را هم کسی در بچگی درک نمی کرد.

هی سنگ توالت، کیستی تو؟:شاعر از صنعت تشخیص استفاده کرده و به سنگ توالت جان داده است .نکته ظریف اینجاست که شاعر از «چیستی» سنگ مذکور نمی پرسد.حتی نمی پرسد سفید است، سیاه است، فرنگی یا ایرانی است، لوکس یا سنتی است .حتی نمی پرسد که واقعا سنگ است یا مصطلح به سنگ شده و جنسش از چینی است. به این ترتیب ژوژا به جنگ تبعیض نژادی می رود ومدینه فاضله خود را پیش روی همگان می گسترد.)نکته بینان به تشابه ریشه ای فاضله و فاضلاب هم التفات داشته باشند) آرمانشهری که در آن حتی سنگ های توالت هم از شخصیت و حقوق اجتماعی برخودارندو همه از« کیستی» آنها می پرسند.کسی از گل نازکتربه آنها نمی گوید چه برسد که بخواهد کار بدی روی آنها انجام دهد.(حال شما جایگاه انسان را در این اتوپیا خود تصور کنید)

دلیل دیگرتمرکز شاعر بر این موضوع این است که نغز ترین افکاروابتکارات در توالت به ذهن آدمی می رسد.معلوم نیست اگر این میعادگاه اندیشه نمی بود، آدمی در چه مرحله ای از توحش سیر می کرد.

یه توپ دارم قلقلیه، پاسش بده یا بکش با پیازیاسبزی:این قسمت تحلیل خاص هرمنوتیکی ندارد.اینجانب هم وقتی برای وعده شام آبگوشت با دوغ پرورده سنتی تناول می کنم در خواب اینچنین اشعار شاهکاری می سرایم.ولی حیف که خواب هستم و نمی توانم این شاهکار ها را بر صفحات جاری سازم.

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت:بدون شک اگر یک منتقد ناآگاه( مثل تمام منتقدین به جز خودم) با این مصراع مواجه می شد بلافاصله آن را به حافظ نسبت می داد.ولی خوشبختانه من خودم هستم و می دانم که برعکس این حافظ بوده که این بند شعر ژوژا را در شعر خود تضمین کرده (توضیح: تضمین در واقع لفظ آبرومند برای دزدی ادبی است که چون شاعر دستش را رو شده دیده آن را داخل گیومه آورده ،یعنی اینکه به خدا من بی تقصیرم، این خودش همین طوری بین اشعار من افتاده ) باز یک متحجر بی سواد نادان احتمالا این نکته به ذهن معیوبش بیاید که حافظ نسبت به ژوژا متقدم بوده است.جواب این ابلهان تنها یک کلمه است: نسبیت حضرت مولانا انیشتین! مطابق نظریه نسبیت، زمان امری نسبی است که به سرعت وابسته است.چیز نسبی هم مثل گل و بشکه، جلوعقب و پشت و رو ندارد.در اصل زمان چیزی انتزاعی ، نسبی و ساخته ذهن آدم های دگم اندیش است .بنابر این حافظ را می توان متاخر بر ژوژا گرفت و عمل خفت بار تضمین را به او نسبت داد.

شاهدان باید حرکات موزون انجام دهند …هی هی هی هی بشکن نه نمیشکنم…:

این بیت را می توان تقریبا با «خوشگلا باید برقصن» معادل گرفت که شاعر شهیر دیگری آن را سروده است.احتمالا چون جشن ازدواج شاعر به صورت فله ای و دانشجویی برگزار شده او نتوانسته به مقدار متنابه قرهای فراوان کمرش را که نمی دانسته کجا بریزد در همان مکان مزبور بریزد.( ابیاتی در این باب به سبک فولکلور تهرانی وجود دارد که به دلایل واضح از ذکر آن ها صرف نظر می شود) فلذا این عقده چون دمل چرکینی در پایان شعرش سر گشوده یا اینکه ممکن است شاعر تحت تاثیر عروسی مادرش( البته فیلمش) بوده است.

نتیجه اخلاقی که در نهایت از شعر ژوژا می شود گرفت این است که شام را سبک بخورید.دوغ را زیاد نپرورید و تازه مصرف کنید.کتاب های بد نخوانید . برای خاطر جمع شدن اصلا کتاب نخوانید و در نهایت فیلم های عروسی را از دسترس کودکان دور نگه دارید.چون آن موقع می پرسند که هنگام عروسی من کجا بودم و شما مجبورید بگویید که چون شلوغی کرده بوده او را به عروسی نبرده اید در نتیجه کودک عقده عروسی پیدا می کند وکارش به جاهای باریک می کشد.

2: یادداشت منتقد دوم

در شماره قبل منتقدی ناآگاه خواسته بود نقدی بر شعرژینا ژوژا بنویسد که بر سبیل اتفاق نقدش سند منقوله دار بیسوادی خودش از آب در آمده بود.ایشان در اشتباهی مضحک ژوژا را پیرو مکتب گوگولی مگولیسم دانسته بودند که کاملا خلاف واقع است.حتی یک طفل به مکتب نرفته هم می داند که ژوژا پیرو سبک گوریل انگوریسم است.هرگز در گوگولی مگولیسم دیده نشده که شاعر از واژه نامانوس «توالت» استفاده کند.بلکه ریتم آوایی و کمپوزیسیون معنایی ایجاب می کند که حتما و لاغیر از واژه «مستراح» استفاده شود.این منتقد نادان و کم فهم به ژیگانتیسم و علافیسم به عنوان دو مشخصه شعر ژوژا اشاره هم نکرده است.با توجه به شناخت قبلی که من از ایشان دارم واقفم که ایشان فرق ردیف و قافیه را نمی داند.چه برسد که بخواهد برای اثری در ژانرسنگینی مثل گوریل انگوریسم نقد تا ویل شناسانه بنویسد.اینجانب از بخت بد با نامبرده در پایه اول ابتدایی همکلاس بودم.باید افشا کنم که ایشان نه تنها در درس املا بلکه در درس حساب هم هر دو پایشان می لنگید و بلد نبودند حتی از یک تا صد را بدون غلط بشمارند.به راستی از چنین بی سواد مادرزادی چه انتظاری می رود؟!در مورد مصرع«من این مرقع رنگین…» هم باید اضافه کنم ژوژا نمی توانسته بر حافظ مقدم باشد. ایشان با کوته نظری گزینه معاصر بودن ژوژا و حافظ را از نظر دور داشته اند .محتمل است که این دو، در شب شعری پس از آشنایی با سبک کار هم دست به مبادله اشعارزده باشند.در انتها از نشریه بسیار خوبتان که فرصت اظهار نظر به تمام اقشار،اعم از بیسوادانی مثل همکلاسی سابق بنده وهمچنین منتقدین با سابقه فراهم می کنید کمال تشکر را دارم.

3: جواب منتقد اول به منتقد دوم

در شماره قبلی یادداشتی از دوست عزیز سابقم بر نقد من نوشته شده بود جهت تنویر افکار و جلوگیری از تشویش اذهان عمومی مطابق قانون،جوابیه اینجانب را به ایشان همان جا به همان اندازه چاپ کنید(نامردی نکنید و برای مطلب من هم مثل مال ایشان عکس تزیینی بزنید)

در میان مکاتب ادبی گوریل انگوریسم را با فاکتورهای خاص خود می شناسند.هرمنوتیک واژه مستراح با یک ذره سواد زبانشناسی قابل تفهیم است( که دوست بیسوادم از این مقدار اندک هم محرومند)مستراح اسم مکان باب استفعال به مفهوم مکان راحت شدن و آرام گرفتن است.در حالی که توالت واژه ای فرنگی ،به معنی محل آراسته و زیباشدن است.مایه اصلی گوگولی مگولیسم هم زیبایی و ستایش زیبایی است.( حتی در میان عوام هم این عبارت، خطاب به کودکان همراه با کشیدن لپ رایج می باشد: گوگولی مگولی …لپاتو بخورم…چه بچه خوشگلی…)

با این استدلال یک نفر باید دیوانه یا بیسواد باشد که ژوژا را پیرومکتب گوگولی مگولیسم نداند.( البته این همکلاسی سابق بنده به هر دو صفت آراسته اند)

در مورد ادعای موهوم ایشان هم باید خاطرنشان کنم اینجانب نه تنها در پایه اول تا صد شمردن را فول بودم بلکه برعکسش را هم( یعنی از صد تا یک) بلد بودم.حال که کار به اینجا کشید با اینکه از اعماق قلب راضی نیستم ولی فقط به این خاطر که دانستن حق مردم است مجبورم افشا کنم که ایشان یک بار در کلاس اول شلوار خود را خیس کردند که شدیدا مورد عتاب خانم معلم و تمسخر همسالان واقع شدند.

مضاف بر این ها اعلام آمادگی می کنم تا قلم نقد را برای همیشه ببوسم و کنار بگذارم تا موجب نشوم منتقد نمایان پرمدعایی مانند ایشان قادر شوند نام بزرگ استادانی چون آقای ژینا ژوژا را با بدنامی و نادانی خود به منجلاب بکشند.

در ضمن همین جا شکایت خود را از سازمان ثبت که هم برای اینجانب و هم منتقد نمایی مثل ایشان یک نوع کارت ملی صادر می کند اعلام می کنم.به امید آن رو که نسل منتقد نما ها هم مثل ماموت منقرض شود و شاهد جولان آنها بر صفحات مطبوعات نباشیم.

4:جواب منتقد دوم به جواب منتقد اول

در پاسخ به نقد نقد اینجانب از نقد شعری از ژینا ژوژا این نقد را تقدیم حضور خوانندگان آگاه بافرهنگ حقیقت دوست همیشه حاضر در صحنه و ارجمند می کنم.

قبل از همه، ای] …[یِ ِ]…[ِ یِ ِ]…[ !!! من کی شلوارم را در کلاس اول خیس کردم؟ مگر خود ِخبیثت نبودی که برای ضایع کردن من نزد خانم معلم با لیوان آبخوری رویم آب پاشیدی و به دروغ شایع کردی که شلوارم را خیس کرده ام.یادت هم نیست که وقتی چغلیت را پیش خانم کردم ، او لای انگشتت خودکار گذاشت و تو هم به وقیحانه ترین حالت ممکن و گریه کنان به این عمل شنیع خود اعتراف کردی؟ به راستی یادت رفته؟ همان موقع باید بو می بردم که برای بهره برداری استعماری و ابزاری در آتیه، این توطئه شوم را تدارک دیده ای.

در ثانی ،منتقد نما هم خودت و جد آبادت هستید.ما چهارده نسل پدر به پسر منتقد ادبی بوده ایم.جد دوازدهم من برای اشعارشمس تبریزی نقد می نوشت .حال تو یک الف بچه تازه به دوران رسیده می خواهی با شانتاژ و پشتیبانی مافیای منتقد نمایان اعتبار مرا زیر سوال ببری؟!!

مرتیکه الدنگ… بی خود پاچه خواری استاد بزرگوارو گرامی ،حضرت والا آقای ژوژا را نکن.ایشان بهتر از هر کسی شما بوقلمون صفت ها را می شناسند.پس الکی خود را به آقای استاد نچسبان.اصلا در این جا من باید خاطر نشان و اعتراف کنم که شعر ژوژا نقدپذیر نیست که بیسوادی مثل تو جرئت چنین غلطی به خود بدهد و ایشان را (رویم به دیوار…زبانم لال) احیانا بخواهد نقد کند.شعر ایشان مثل اقیانوسی بی پهنا قابل درک و تفهم است( البته نه توسط ]…[هایی مانند تو)یک خبر خوش هم برای ذات پلید تو دارم.خوشبختانه به لطف سهل انگاری اداره پست، کارت ملی اینجانب مفقود شده است و بی نهایت مسرورم که «هم شهروند»بودن من با عنصر نابه هنجاری مانند تو هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد.از این به بعد هم آنقدر نقد خواهم نوشت که جولان مرا ببینی و چشمت در بیاید.حتی برای نقد های خودم هم نقد خواهم نوشت تا از حسودی بترکی! قهر قهر تا روز قیامت!

5:در ادامه:

نامه نگاری بیم این دو منتقد همچنان ادامه یافت.مدتی بعد جوابیه چهل و هفتم منتقد دوم به منتقد اول منتشر شد.

در جواب، منتقد اول، اعترافات قبلی خود را در کلاس اول به این علت که زیر شکنجه بوده فاقد اعتبار دانست و از عفو بین الملل خواست به این موضوع در اسرع وقت رسیدگی کند.

زیگموند فروید در کنفرانسی،هر گونه تشابه اسمی خود را با زیگموندِ مورد اشاره منتقد اول اتفاقی دانست.

خانم ژینا ژوژا در نامه سرگشاده ای از اینکه عده ای از منتقدین در اقدامی هماهنگ شروع به دخل و قلب در جنسیت او کرده اند و سعی دارند او را مرد جا بزنند زبان به انتقاد گشود.او همچنین سربازی رفتن خود را هم یک دروغ محض دانست ولی گفت که کلاس آشپزی رفته است.

پس از نامه سرگشاده خانم ژوژا، حافظ شیرازی در ایمیلی به دفتر نشریه هر گونه ارتباط خود را با او چه در شب شعر و چه در روز تکذیب کرد.ولی با اشاره به مجرد بودن خود وعلاقه به دست پخت بانوان کدبانو، از گشوده شدن هر نوع باب آشنایی در چارچوب قوانین عرفی استقبال کرد.

منتقد دوم منتقد اول را تهدید به شکایت به دادگاه لاهه کرد.

انیشتین در یک سخنرانی ازکسانی که از نظریه او برای بدنام کردن افرادی چون حافظ استفاده ابزاری می کنند زبان به انتقاد گشود.

شمس تبریزی در یک مصاحبه اختصاصی هر گونه ارتباط خود را با قشر منتقدین چه در گذشته و چه حال تکذیب کرد .وی در ادامه افزود:« داداش،ما که شاعر نیستیم به ما گیر داده اید...یه زمانی این بروبچس را تشویق می کردیم که شعر بگن.یکی از آنها هم به ما حال داد و اسممان را گذاشت روی کتابش»

نظریه نسبیت توسط چند فیزیکدان رد شد.به این ترتیب فاجعه ای نقد شعر معاصر و جراید کشور را گرفتار کرد.در پی این رسوایی سردبیران و اعضای تحریریه تمام نشریات ادبی کشور استعفا دادند.

نزاع خونین در برابر دفتر یکی از نشریات به مرگ دو منتقد برجسته منجر شد.

پاورقی:

ندارد!

علی مرسلی-خرداد 1385-تبریز

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 13:26  نویسنده  علی مرسلی  | 

Free Page Rank Tool