چه قدر شوق غزل انتظار شد بی تو
نیامدی و دلم بی قرار شد بی تو
پس از تو سوز نگاهت به دفترم بارید
وچشم خشک غزل جویبار شد بی تو
و آن شبی که تو رفتی دلم پر از باران
فضــای خانه پر از انزجار شد بی تو
سوار موج خیالت شدم پر از تشویش
ولی خیال تو هم بی قرار شد بی تو
به باد زخم نگاهت هنوز می بارم
هزار خاطره هم داغدار شد بی تو
هنوز آمدنت را به خواب می بینم
بیا که حرف غزل انتظار شد بی تو...
/سپیده الوندی/