...دستان جوهریم
لابلای برگه ها پنهانند
که نفهمند از تو نوشتم
کسی نمی گیردشان
و لای انگشتانم
انگار که معلم بدخلقی
قلم گذاشته باشد و
فشار داده باشد
درد می کند
و هر بار که کاغذ را
لایق حضورت می کنم
خاطره ی درد نخستین
در حافظه ی دستانم
تازه می شود...
+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 16:57  نویسنده مریم عرفانیان
|
