به کجا خیره می شوی ،
درهای بسته ی روی زمین
دریای کف آلود دوردست
رد پاها ، از پله ی آسمان
ویا افقی ناپیدا ؟
...مامان گفته بود ، امروز به دیدنم می آیی
می بینی...سالهاست که نیستم ،
اما رویش گل برای لحظه آمدنت است !
برسنگ مزارم نکوب
دیدن گل را دوست نداشتی؟!
"پرنیان"
+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 13:23  نویسنده پرنیان فلاحی
|
