همیشه می دانستم کار، کارِ انگلیسی هاست.شکی نداشتم. توی این مملکت اگر آب هم می خوردی زیر نظر انگلیسی ها بود.شب و روز تحقیق و تفکر می کردم که چه طور این انگلیسی های موذی می توانند قلم های منور الفکر های ما را مسموم کنند، همه را غرب زده کنند،همه را لخت و عور کنند و به مطربی بیاندازند...آن سال که خشکسالی آمد، یاد حرف های دایی جان افتادم که اعتقاد راسخ داشت نباریدن باران هم کار آنهاست:«خدانشناس ها یک چیزی می فرستند به هوا که ابر ها را می دوشد و می چلاند و خشکش به ما می رسد...نمی بینی پسرم، در فرنگ از همه جا آب سرازیر است...حتی شهرشان را هم توی آب ساخته اند...»
من همیشه به حرف های دایی جان روشن ضمیرم ایمان داشتم و سعی می کردم مثل او با پرده برداری از رازهای سربه مهر استعمار پیر ، برگ زرینی بر افتخارات خانوادگیم بیافزایم.کاربس خطرناکی بود، اگر می فهمیدند سرم را زیر آب می کردند... ولی من که نمی ترسیدم...حاضر بودم جانم را هم فدا کنم...تا اینکه سرانجام بعد از سال ها جست جو و انکشاف به راز بزرگ استعمار پی بردم.
روزی در حال نوشتن مقاله ای برای یک روزنامه معروف بودم.موضوع مقاله نقش انگلیس جنایتکار در پدیده تسونامی و ارتباط آن با انباشت زباله در شهر ساری بود .خود کار آبی که تازه خریده بودم به روانی روی کاغذ به حرکات موزون می پرداخت.مقدمه مقاله نوشته شد.اما وقتی خواستم عبارت « انگلیسِ پلیدِ جنایتکار بد طینتِ اهریمنی » را بنویسم ، مثل اینکه جوهرش تمام شده باشد از حرکت باز ایستاد.روی کاغذ دیگری با کشیدن چند خط امتحان کردم، خیلی روان می نوشت.خواستم عبارت مذکور را به دنباله تحریراتم اضافه کنم ، اما ننوشت!
با دومین و سومین تلاش هم ننوشت.به فکر فرو رفتم.با توجه به هوش و فراستم که در میان ضمه مطبوعات زبانزد است، ناگهان جرقه ای در اعماق ذهن باریک بینم پدید آمد .سریع مارک خودکار را نگاه کردم.،از همان خود کارهای معروف انگلیسی بود ( که فقط مثل خودشان می نویسند) به یاد آوردم ،سالهاست دانش آموختگان و روشنفکران از این قلم ها استفاده می کنند.از وثوق الدوله و فرمانفرما وخود اعلی حضرت تا ریز و درشت ماسون های وابسته و پیوسته به انگلیس همگی از این خودکار ها استفاده کرده اند.پس بحث قلم های مسموم که عامل انحراف و غربزدگی منورالفکر های ما بود صحت داشت و من این قلم های مسموم را کشف کرده بودم.حکمأ به نحوی در مکانیسم این قلم ها اعمال نفوذ شده بود که فقط در جهت منافع استعمار روی کاغذ می لغزید وبه این ترتیب به دست پاک وطنخواهان مخلصی چون مرا در حنا می گذاشت.تئوری جدیدم این بود که احتمالأ خودکارهای مارک امریکا و فرانسه و آلمان هم هر کدام ابزاری استعماری هستند که در دستان ناآگاه منور المخ های ما به نفع استعمار صاحب مارک ،جوهر بر کاغذ می افشانند.بعد از این کشف عظیم سریع خودکار را حواله سطل زباله کردم.، سپس به ذهن آماده ام خطور کرد که نکند دوربین مدار بسته یا ضبط صوتی هم اندرونی خودکار تعبیه شده باشدو به این ترتیب استعمار گران از کشف اسرارشان توسط اینجانب مطلع گردند.بنابراین سریع خودکار را با چکش به پودر مبدل کردم و در توالت( گلاب به رویتان)ریختم.البته یادم نمی آید سیفون را کشیده ام یا نه.(در اسرع وقت باید چک کنم)چکیده این کشف را با نام مستعار به زودی منتشر میکنم. البته ممکن است به همین زودی هم نباشد. چون از آن روز به بعد از ترس دسیسه های استعمار با پر مرغ و مرکب روی پوست گوسفند کتابت می کنم که کمی زمان می برد.ولی در عوض امنیت جانی ام را تضمین می کند.آری مخاطبان عزیز ،کلید نجات ما ، خودکفایی در تولید خودکار و گوش به زنگ بودن برای کشف توطئه های دشمن است.
بدرود
