باران نمي شوم
كه نگويي:
با چه منتي خود را بر شيشه مي كوبد
تا پنجره را باز كنم
و نيم نگاهي بيندازم .
ابر مي شوم
كه از نگراني يك روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان
نگاه كني !
كه نگويي:
با چه منتي خود را بر شيشه مي كوبد
تا پنجره را باز كنم
و نيم نگاهي بيندازم .
ابر مي شوم
كه از نگراني يك روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان
نگاه كني !
پ.ن:ببخشید اگر تکراریست.
+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 21:28  نویسنده سارا شاهدي
|

