تبليغاتX
دوچرخه

دوچرخه

 

نمی فهمم 

   با این کار هایم

   چرا بزرگیت را به رخم نمی کشی

  چرا به جای اخم کردن فقط

 لبخند  زیبایت را تحویلم می دهی

چرا به جای محروم کردن

  نعمت هایت را بیشتر می کنی

 ...

کنارم بودی ،همه جا

  همیشه ...

چرا نگذاشتی احساس

    تنهایی کنم.

 ماندی با من

  ودستهای حقیر و کوچکم

 را گرفتی،

        با گرمایی که عشق و محبت و بزرگی

در آن آشیانه کرده بود.

  بلندم کردی و

  نگفتی چقدر کوچکم

  خدای خوب من...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 12:28  نویسنده  رومینا محمدزمانی  | 

از همین امروز شروع کردم

خانه تکانی قلبم را

با جارو و دستمال

همه جای قلبم را خوب تمیز کردم

لکه های سیاهش

را هم آنقدر دستمال کشیدم

که پاک شدند و درخشیدند.

با این که خسته ام ولی

خانه تکانی ،

قلبم را خیلی سبک تر کرده.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 17:34  نویسنده  رومینا محمدزمانی  | 

Free Page Rank Tool