تبليغاتX
دوچرخه

دوچرخه

  صبح، پنجره،دریا

 

 

بر تختی بسته بودندت.

نه صدا داشتی...نه صدایت می رسید

تو را می خواندند...نه دویدن را قادر بودی.

نه رهایی، نه برخاستن ، نه نشستن،

نه گسستن... نه فریاد...نه ناله...

 

مرگ را هم با قطره چکان می دادند...

صدای دریا می آمد...

صبح که برخاستی...

 دریا پشت پنجره بود!

ریما حازم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 3:16  نویسنده  ریما حازم  | 

با چشمانی باز منتظرت هستیم

در خمیازه یک انتظار

و... احساسی که فقط  با تو سیر می شود!

ریما حازم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 18:21  نویسنده  ریما حازم  | 

ب

بالا بالا ها را نگرد!

همین جا هستم.

روی زمین ...نزدیکت!

ریما حازم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 19:55  نویسنده  ریما حازم  | 

 

بنای شهرداری تبریز که در سال 1314 هجری قمری توسط ارفع‌الملک و با کمک آلمانیها ساخته شده است.

بر بام ها می وزد...تبریز

در دالان کوچه ها

سهم باد... باد سهمناک

کوه سرخ بی تفاوت با بهار

می وزد تبریز

 ر.حازم

ادامه هم دارد...مثل تبریز


دنباله هم دارد
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 19:43  نویسنده  ریما حازم  | 

 

هر چی رو دوست داری بخور...

اما دست هایت را بعدش  آب بکش!

بیماری های انگلی زیاد شده اند!

 

«ریما حازم»

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 10:57  نویسنده  ریما حازم  | 

ببین

کاری را که بلدی را انجام بده...بی خیال مارک کفش هایت!

ریما حازم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 21:48  نویسنده  ریما حازم  | 

  • سلام گنجشک اشی مشی

سلام عمویادگار…

راستی عمو یادگار…

نرفتی تو غار؟؟؟

اِیادم افتاد… بغل توکه باشد کی میره تو غار…

سلام پسر مو کوتاه …تو چرا نرفتی تو غار؟؟؟

موهای بلند من…پیداست از زیر روسری،

بچپ توی غار!

گنجشکک اشی مشی…تب بر فکی می گیری..

سفید میشی.میفتی تو غار.

کی می خوره… عمو یا دگار…پس بچپ توی غار!

«ریما حازم»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 11:38  نویسنده  ریما حازم  | 

Free Page Rank Tool