تبليغاتX
دوچرخه

دوچرخه

پرنده می شوم

می پرم

از ذهنت،

دلت،

فراموش می شوم!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 22:18  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

شعرم -کن فیکون- می شود

و تو- شاهزاده ی سوار بر اسب سپید رویاها- گرگ می شوی

و من بزغاله ای نا توان از فرار

راه قصه عوض می شود

 تو، دیگر ماه شب های بی ستاره نیستی

و عجیب در سیاهی دلت گم می شوم

زندگی وارونه می شود

تو دیو می شوی

و من فرشته ای که می هراسد ، می گریزد

تو همچنان عوض می شوی و من فرشته می مانم

با پاهای برهنه و پیاده ام کلاغ را به خانه اش می رسانم

در این قصه هچ کس در امان نیست

....................................................................................................................

پ ن: برگشتم! با یه عالمه حس که یک سال تمام قورتشون داده بودم تا مبادا شعر بشن .

خوشحالم که تو این یه سال به جمعمون دوستای جدیدی اضافه شدن به همشون خوش آمد می گم.

موفق تر باشید 

                                                                     

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 12:10  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

رفتي و اشكهايم لبخند زدند

خنديدند...

قهقهه زدند!

دوستت دارم ها بر لبانم خشكيدند

انچه كه هزاران بار تولدشان را ـ براي لحظه هاي التهاب ـ تمرين كرده بودم!

رفتي...

ديدم آن همه بي خيالي،آن همه سرخوشي در يك نگاه

شنيدم هزاران هزار دروغ

دروغ هاي گنديده اي كه دم از دلتنگي مي زد!

دلتنگي! چيزي كه هرگز نچشيدي...

همان كه طعمش برايم فراموش نا شدني ست!

رفتي ـ بي خداحافظي ـ

اشكهايم خنديدند،

قهقهه زدند،

به حال دل ساده ام

به حال بي عرضگي ام!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 20:35  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

واااااااااییی چه قدر وبلاگمون قشنگ شده! حیفم اومد اپ نکنم... 

 

غم هایم را در دلم پنهان می کنم

آنقدر که گرد بغض روی آن می نشیند...

وقتی به خودم می آیم که تمام دلم پر از غبار تنهایی است!

                                

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 23:2  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

سلام دوستای خوبم :

بالاخره بعد کلی کلنجار تونستم بیامو یه پست داشته باشم...خوشحالم که بازم اینجا می نویسم !

*تابستان*

باد خوابیده

ابرها بی کارند

وسر خواب شلوغ!

عرق بر پیشانی خورشید روان،

نسل باران منقرض

و پنجره ها بود و نبودشان یکیست

چه تابستان ملال انگیزی!

                                                     فرشته شریعتی  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 12:45  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

سلام!

ای بابا ببین تو رو خدا یه مدت نیومدم چه خبر شده! چرا مطلباتون عنوان نداره؟ اخه مطلبم بدون عنوان میشه؟!

 اصلا"مطلب بدون عنوان مثل ساندویچ بدون خیارشوره!!!

حالا از من به شما نصیحت یا ویرایش کنید یا اگه حسش نیست از این به بعد عنوان یادتون نره تا بتونیم مطالب و تفکیک کنیم!

حالا بگذریم، یه مدت نبودم برای این که پستم خشک و خالی نباشه یه جمله ی قشنگ از بودا می نویسم:

مهربانی زبانی است که لال می تواند با آن سخن گوید و کر می تواند آن را بشنود و بفهمد!

پس یادمون باشه مهربون باشیم

فرشته

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 20:31  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

دوباره می ایم...

وباز می بینمت! بعد از گذشتن از کوچه پس کوچه های دلتنگی!

چهره ی گلگونم راز نهان دلم را بر ملا می کند...

ابرویم را به تاراج می برد!

چه شیرین است انگاه که دوباره با تو همراه میشوم واز لحظه های انتظار انتقام می گیرم !!

و می گویم:سلام!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 9:21  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

ساحل بی کسی پایانی ندارد ...پس به پایان راه نیاندیش به این بیاندیش تا ابد با دنیای تنهایی چه کنی؟!

فرشته شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 7:54  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

سعی کن هرگز عاشق نشی اما اگه شدی به زبون نیار اگه اوردی ترکت می کنه...

فرشته شریعتی 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 15:46  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدن نداره ... و به قلبت تلقین کن هر کسی ارزش دوست داشتن...

فرشته شريعتي

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 21:36  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

اسمان را ستاره زیبا می کند

   باغچه را گل 

  چشم را اشک 

   ولی تو همه چیز را  حتی زشت...

(فرشته شریعتی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 12:41  نویسنده  فرشته شریعتی  | 

Free Page Rank Tool