تبليغاتX
دوچرخه

دوچرخه

دیدن پیرمرد در نوع خودش تجربه جالبی بود.حتی دیدن  جرج کلونی و امیر قادری که شانه به شانه ت انقلاب را بالا می روند-به قول یک نفر!- نمی توانست به اندازه دیدن «پورنگ» مرا به هیجان بیاورد.ششمین دوسالانه ادبی دانشجویان سراسر کشور بود و منوچهر احترامی داور بخش طنز جشنواره بود. پیاده از درب 16 آذر وارد دانشگاه تهران شدیم.پیرمرد با لهجه جالبی صحبت می کرد که به نظر من ِشهرستانی، «غلیظ تهرانی» می آمد! صحبت از همان لهجه شروع شد و نمی دانم چه طورادامه یافت که احترامی به اصل و نسبش اشاره کرد ومعلوم شد که تهرانی اصیل است، اجدادش ساکن همین تهران بوده اند و نفهمیدم به شوخی گفت یا جدی- جرات هم  نکردم بپرسم -وقتی گفت مثل اینکه اجدادش  در گردنه های اطراف تهران راهزنی می کرده اند!

.....

 


دنباله هم دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 0:50  نویسنده  علی مرسلی  | 

کار سختی نیست همین شعرش را همه در وبلاگ بگذاریم 

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام

کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم میرم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک کمی به من سواری میدی؟
-نه که نمیدم
چرا نمیدی؟
واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم اما تو چی؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه!

. . .


دنباله هم دارد
+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 21:11  نویسنده  مریم محمد خانی  | 

یک تکه فلفل سبز

افتاد

بیرون از ظرف سالاد:

که چی؟

 

 

"ریچارد براتیگان"

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 18:36  نویسنده  الهه صابر  | 

مه صبح گاهی بر می اید

و روی نی ها ارام می گیرد

غروب که هوا سرد می شود

مرغابی های وحشی جیغ می کشند

عشق من

چقدر دلم هوایت را کرده است

 

 شاعر ناشناس ژاپنی

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 13:7  نویسنده  فریبا دیندار  | 

کی میتونه جواب بده؟؟؟؟
 


چرا ميگن طرف مثل بچه خوابش برده در حاليکه بچه ها هر دو ساعت يک بار از خواب بيدار مي شن و گريه مي کنن؟



چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟


چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟


چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟


چرا خلبان هاي کاميکازي از کلاه ايمني استفاده مي کردن؟
(توضيح: خلبانان ژاپني در جنگ جهاني دوم، كه هواپيماي خودشون رو به ناوهاي آمريكايي مي كوبيدن. يه چيزي تو مايه هاي حسين فهميده ژاپني!)


آيا ميشه زير آب گريه کرد؟


چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسيد که زير چمدون چرخ بذاره؟


چرا گوفي روي دو پا راه ميره ولي پلوتو روي چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نيستن؟!


تا حالا توجه کرديد که اگر در صورت سگ ها فوت کنيد ديوونه مي شن ولي اگر با ماشين بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارن بيرون؟!
+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 22:6  نویسنده  فرزانه فرهی راد  | 

Free Page Rank Tool