تبليغاتX
دوچرخه

دوچرخه

تو کنارم بودی

و به لبخندت هر لحظه , همه هستی من را می بردی

ای شکفته در مسیر باد بی سامان

 ای زمینی

 اساطیری

اهورایی

شاهد روزهای بارانی

ای تسکینم

بخوان با من

من  امشب سخت غمگینم


تاها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 2:48  نویسنده  تاها  | 

تصویرگری از سحر عجمی

وقتی قندیل های یخ از دیوار می اویزد

و "دیک" شبان با های دهانش سر انگشت هایش را گرم می کند

و "تام" کنده های هیزم را به تالار می کشد

وقتی سطل شیر، یخ زده به خانه می رسد

وقتی خون در رگ ها منجمد می شود و جاده ها را گل می پوشاند

جغد با چشمان خیره، اواز شبانه اش را می خواند:

"هو،هو!"

اوای خوشی است

وقتی "جو آن" چرب و چیلی کفگیر را دردیگ می چرخاند

وقتی باد با تمام توان می وزد و می غرد

و سرفه ها کشیش را از سخن گفتن باز می دارد

وقتی پرندگان در برف روی تخم هایشان می خوابند

و نوک بینی "مریان" سرخ و ملتهب به نظر می اید

وقتی سیب های کباب شده در کاسه صدا می کنند

جغد با چشمان خیره، اواز شبانه اش را می خواند:
"هو،هو!"

اوای خوشی است

وقتی "جوآن" چرب و چیلی کفگیر را در دیگ می چرخاند...

 

*ویلیام شکسپیر*

تصویرگری از سحر عجمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 17:52  نویسنده  فریبا دیندار  | 

من فرزند آخر یک خانواده ام

کوچکترین عضوی که به خدا حق شرکت در بحث های اقتصادی و سیاسی رو ازم نمی گیرن

با جسارت(البته نه اون جسارت) اعتراض و انتخاب می کنم

بابام هنوز باز نشسته نشده و از اینکه مامانم دیگه قالی نمی بافه یه ذره هم ناراحت نیستم

تازشم مغز بز نخوردم که تو این وضعیت آلودگی هوا با بابام پارک ها رو متر کنم.

- - - - - - - -  -  -  -  -  -   -   -   -   -    -    -    -    -     -     -     -     -      -      -     -      -

اینا رو گفتم که یه وقت منو با کسی اشتباه نگیرید

      -      -      -      -      -      -     -     -     -     -    -    -    -    -   -   -   -  -  -  -  - - - - -

آهسته ما را لحظه ها از هم جدا خواهند کرد

 ما را به دوری کردن از دل مبتلا خواهند کرد

هر برگ سبزی عاقبت می افتد از دست بهار

اینگونه ما را با غمی زرد آشنا خواهند کرد

روزی کسی حتا کمی از ما نمی گیرد سراغ

شاید که ما را بدرقه تا انزوا خواهند کرد

آنها که با آیینی از خون گریه کردن می رسند

این خنده ها را بر لبت هم نخ نما خواهند کرد

بیرون از این دیوانگی خواهم سرود آنگاه من

این قصه را دیوانگان بی انتها خواهند کرد

چون گرچه از قابی چنین بیرون نمی آیی ولی

آنها سفرها در همین آیینه ها خواهند کرد

نظر لطفا !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 16:24  نویسنده  الهه صابر  | 

سلام سلام سلام سلام دوچرخه جونم

وای خداجون دوچرخمون ۸ ساله شد حالا دیگه الفبا رو خوب بلده و می تونیم تا دلمون می خواد براش بنویسیم

دلم تنگ شده واسه همه واسه بوی کاغذای دوچرخه ای واسه شعر واسه چشمه ها  خونه ی فیروزه ای واسه چراغ راهنما که همیشه قرمزه واسه جزیره ی گم شدم . دلم تنگ شده واسه هرچی قشنگی که از تو پنجره ی  چشمای دوچرخه می خوندم . دوچرخه جونم دوست دارم خیلی دوست دارم با اینکه ۱ ماه دیکه نوجونیم به دور دورا پر میکشه ولی تا همیشه مال خودمی .

رو جلدت حک شده ویژه ی نوجوانان ولی  ویژه ی همه اونایی که دلشون تو کوچه باغای تو پر می زنه

 تولدت مبارک دوچرخه ی همیشه  سبزم .

 هزار گل برای تو

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 15:23  نویسنده  ارغوان جهانگیری  | 

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comHAPPY BIRTH DAYتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comImage By RoozPix.Comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

هفتا آسمون پر از گلای یاسو میخک  با صد تا دریا پر عشقو اشتیاقو پولک

یه قلبه عاشق با یه حس بیقرار کوچکفقط میخواد بهت بگه

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتولدت مبارکتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

ولی حالا که فکر میکنم میبینم فقط یه قلبه عاشق نیست

دوچرخه هزاران و شاید هم میلیونها خاطر خواه داره

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 21:11  نویسنده  فرزانه فرهی راد  | 

 

دوچرخه

تصویر چهارده سالگیم

دختری است که به دوچرخه ای تکیه داده!

عکس را امضا می کنم:

                         همیشه به یاد تو!

و به دیوار ذهنم می آویزم.

***

۱۵ دی ، یعنی فردا، تولد یه نشریه است که زندگی همه ی ما رو برای همیشه عوض کرده! تولد دوچرخه!

فردا ۸ سال از آشنایی من با دوچرخه میگذره! شما ها رو نمی دونم! نمی دونم از کی نوجونیتون رو با دوچرخه شروع کردین، چند ساله می شناسینش، یا اینکه چقدر بهش وابسته این! اما نوجونی من با دوچرخه شروع شد و امروز بعد از ۸ سال، در۲۲ سالگی، هنوز تموم نشده!

ما سعادتمندترین بچه ها هستیم! خوشبختیم چون همدیگه رو داریم و در کنارمون آدم هایی نفس می کشن که برای ما و آینده ی ما نگرانن و تمام زندگیشون رو صرف خوشحالی ما کردن!

دارم شعار می دم، نه؟ باشه! ببخشید! اما خیلی حرفا تو دلم مونده!

من به دوچرخه خیلی مدیونم: دوچرخه نوجونی من رو هدف دار کرد، استعدادم رو به من نشون داد و به من اعتماد به نفس داد! اگر دوچرخ نبود شاید من، من نمی شدم!

شما هم بگید! مثل من بگید چند ساله دوسته دوچرخه اید، الان چند سالتونه و چرا دوچرخه رو دوست دارید؟!

در ضمن: یادتون نره راجع به شعرم نظر بدین! این شعر در مسابقه ی ۷ سالگی دوچرخه توی مسابقه اول شده!

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 13:23  نویسنده  آزاده نجفيان  | 

«15 دي»

مي آيد...

      كه همه مان را سيراب كند.

  و من،  هنوز

                مست اولين حضورت

                             بر پهنه ي بي كران نوجواني ام

                                                     پانزدهم دي را جشن مي گيرم...

 

***

نوجوان یا جوانش فرقی نمی کنه ...

مهم اینه که این شکلی ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 12:3  نویسنده  سمانه مالمیر  | 

وقتی خورشید طلوع می کند

وقتی آخرین ثانیه های شب

جایشان را به اولین ثانیه های روز می دهند

و خور شید از پشت دورترین منظره های بی پایان

بالا می آید

وقتی آخرین تکه های خاموشی می روند

و به اولین تکه ی روشنایی دوخته می شوند

که این چنین گستاخانه بالا می آید

دیگر هیچ چیز نور خود را ندارد

و نیرنگ هستی تمام زمین را خواهد پوشاند


دنباله هم دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 13:12  نویسنده  تاها  | 

 

پرواز هم

ديگر روياي آن پرنده نبود

دانه دانه پرهايش را چيد

                         تا بر اين بالش

                                      خواب ديگري ببيند.

 

گروس عبدالملكيان

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 16:19  نویسنده  سمانه مالمیر  | 

Free Page Rank Tool