تبليغاتX
دوچرخه

دوچرخه

قهوه هایمان را سر می کشیم؛ من می روم، تو می روی. باز هم روزی دیگر...قهوه هایمان را سر می کشیم و می رویم. ما همچنان می رویم و...

بدجور به روزهایمان عادت کرده ایم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 17:52  نویسنده  پرنیان فلاحی  | 

                 

الکی الکی بنده کچل شدم از بس پای تلفن،چت، میل و اس ام اس برای دوستان درباره نمایشگاه مطبوعات توضیح دادم.

بگذریم!

در راستای  پست قبلی ام،شیپور می گیرم دستم و اعلام می کنم که :

 

ای دوست دوچرخه ای، ای لپ کشونی، ای گوگولی مگولی وعده (!) ما روز پنج شنبه 30 ابان ساعت 3 تا 5( تعیین ساعت فقط به منظور دیدن همدیگر است) در غرفه دوچرخه...

 

فقط چند نکته را فراموش نکنید:

1. وقتی به غرفه دوچرخه نزدیک می شوید حنجره تان را صاف کنید تا برای ابراز علاقه نسبت به ادم های معروف از جمله تهمینه حدادی به اندازه کافی" جیغ " داشته باشید.

2. اقای تربن و خانم تهمینه حدادی هر روز در غرفه دوچرخه حضور دارند.

3. من روی گنج نشسته ام که به تک تک عزیزانی که سفارش داده بودند، اس ام اس بزنم یا سفارشات تلفنی تان را اجرا کنم.وقت هم ندارم که هی بنشینم پشت مانیتور و mail هایتان را reply کنم. پس لطف کنید این خبر را به دوستان دوچرخه ای خود بدهید.

4. پنج شنبه قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد.فقط قرار است اکثر دوستان دوچرخه ای از قدیم و جدید، دانش اموز و دانشجو، خبرنگار افتخاری و غیر خبرنگار افتخاری، دختر و پسر دور هم جمع شویم و تجدید دیدار کنیم!!!(البته اگر طبق پیش بینی ها پیش برود. این یعنی بزرگترین اتفاق دوچرخه ای؟!)

5. دختر خانم های عزیز! تهمینه حدادی را در اغوش بگیرید و با تمام قدرت ببوسید.( این یک سفارش ویژه و جدی است، با سپاس قبلی!)

6. تا می توانید خودکار جمع کنید.این نمایشگاه می تواند کمک خرج تحصیلی باشد و تا مقطع دکترا خودکارهایتان را تامین کند.

7. یک بار دیگر هم عرض می کنم.پنج شنبه قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد.پس کسانی که با ساعت یا روز مشکل دارند نزنند توی سر خودشان یا به من فحش ندهند و لطفا و خواهشا کله ی مرا نخورید که روز یا ساعت را تغییر بدهم.

8. من همه توضیحات را دادم و برای دوستان در وبلاگ هایشان کامنت گذاشتم.پس لطفا  راجع به روز و ساعت و این که چه کسانی هستند و چه کسانی نیستند زنگ و اس ام اس نزنید؛ من درس دارم!

9. بروید شماره بعدی!

10. به امید دیدار!

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 11:16  نویسنده  فریبا دیندار  | 

دوچرخه ایا سلام!

نمایشگاه مطبوعات نمی یاین؟ پاشین بیاین ببینیم همو... من که از فردا شروع می کنم فردا صبح می رم پس فردا(3شنبه) بعد از ظهر 2به بعدم قراره با بعضی از برو بچه ها غرفه 2چرخه جمع شیم مثل سپیده الوندی... شما هم بیاین یا حداقل بگین کی می تونین بیاین که همگی با هم بریم و همدیگرو ببینیم...

امروز اگه اشتباه نکنم تولد یه شاعر خوبه که شعراشو خیــــــــلی دوسش دارم... تولدش مبارک!

یه شعر از کتاب ملاح خیابان ها:

دوستت دارم

و عشق تو از نامم می تراود

مثل شیره ی تک درختی مجروح

در حیاط زیارتگاهی.

یه شعر از کتاب باغبان جهنم:

گلایل را دوست دارم

به خاطر قلبش

که از پس برگ های لطیفش پیداست

دل آدمی پیدا نیست

و سر انگشتانت را سیاه می کند چون گردو

اگر بگشایی

و ببینی

(شما هم دوست دارین شعرای محمد شمس لنگرودی رو؟)

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 19:44  نویسنده  مریم عرفانیان  | 

دریم دام دام دارام دام!( موسیقی متن بود!)

 

نمایشگاه مطبوعات از 26 ابان تا 2 اذر در مصلی تهران بر پا می شود.

در این نمایشگاه ادم های خوب خوب و مشهور زیادی دیده می شود.

در این نمایشگاه کار های خوب خوب زیادی انجام می شود.

در این نماشگاه ادم زیر پایش علف سبز می شود.

در این نمایشگاه کلی به ادم خوش می گذرد.

در این نماشگاه ادم می خندد.

در این نماشگاه ادم شاد ست.

در این نماشگاه ادم خودکار جمع می کند.

در این نمایشگاه ادم صاحب یک عالم مجله رایگان می شود.

در این نمایشگاه ما دیدار می کنیم با هم.

در این نمایشگاه ما جیغ می زنیم از دیدن ادم های معروف مثل تهمینه حدادی!

در این نمایشگاه ما با هم قرار می گذاریم تا همدیگر را توی غرفه دوچرخه ببینیم!

در این نمایشگاه ما کلی خوش می گذرانیم.

در این نمایشگاه ما کلی خوش می گذرانیم.

در این نمایشگاه ما کلی خوش می گذرانیم.

وعده ما هر روز (!)در غرفه دوچرخه ضمیمه روز نامه همشهری.

 

 خنده های صورتی

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 13:42  نویسنده  فریبا دیندار  | 

 

تصویرگری از سحر عجمی

می خواهم باران ببارد،من ببارم، تمام دنیا ببارد...

می خواهم رود شوم، سیل شوم،همه جا را خراب کنم،" تو" را ببلعم، غرق کنم، "او" ها را غرق کنم...

می خواهم ساحل شوم، یک جزیره دور افتاده شوم، می خواهم یک تکه زمین خاکی شوم میان یک عالمه اب ،شناور بمانم و سبک، و تو را تماشا کنم، و "او" ها را که چگونه در این همه اب غرق می شوند و من بی تفاوت به تو و "او" ها لبخند بزنم، و بیاندیشم دست و پا زدن هایتان، دست تکان دادن است برای من!

 

 

 

تصویرگری از سحر عجمی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 19:43  نویسنده  فریبا دیندار  | 

حركت مي كنيم

روى يك خط باريك

مى رويم...

تا مى رسيم به تابلويى بزرگ

و زرد رﻧﮓ

روى آن نوشته اند :

‹‹جاده در دستِ تعمير››

بى اهميت است !!

حركت مى كنيم

مى رويم...

خط باريك و باريك تر مى شود،

نقطه اى آن دورها

نا معلوم است،

به آن خيره مى شويم

اما

نا معلوم است,مانندِ مقصدمان

كنجكاو  مى شويم

مى رويم به نقطه ى نا معلوم ؛

ناﮔﻬان

در همان نقطه

 محو مى شويم...
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 12:38  نویسنده  مریم خدادادی  | 

سلام!

صدرا بنی اسدی از کاراش یه نمایشگاه گذاشته بود..ولی حیف که تبلیغ نمایشگاهشو دیر دیدم! ولی خب یه سری از کاراشو گذاشتن توی ایران کارتون..حتمن کاراشو ببینین!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 13:51  نویسنده  آلما  | 

آهای آهای ی­ی ی­ی ی­ی­ یه خبرمهم

درباره جلسه کتابخوانی

زمان اولین جلسه از پنج شنبه این هفته به پنج شنبه هفته بعد 9/8/87 ساعت 4 بعدازظهر تغییر کرد.فردا پا نشین بیایین پشت در بمونین.از ما گفتن.

پ.ن:محل جلسه رو که میدونین،محض اطمینان:خیابان انقلاب-چهارراه ولی عصر-روبروی پارک دانشجو-کوچه شهید بالاور-بن بست اول-سمت چپ-پلاک 8-طبقه دوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 1:26  نویسنده  علیرضا سوری  | 

Free Page Rank Tool