نمی فهمم
با این کار هایم
چرا بزرگیت را به رخم نمی کشی
چرا به جای اخم کردن فقط
لبخند زیبایت را تحویلم می دهی
چرا به جای محروم کردن
نعمت هایت را بیشتر می کنی
...
کنارم بودی ،همه جا
همیشه ...
چرا نگذاشتی احساس
تنهایی کنم.
ماندی با من
ودستهای حقیر و کوچکم
را گرفتی،
با گرمایی که عشق و محبت و بزرگی
در آن آشیانه کرده بود.
بلندم کردی و
نگفتی چقدر کوچکم
خدای خوب من...

