تبليغاتX
دوچرخه

دوچرخه

نپرس از نبودنم

اين روز ها

 در وهمناكی تنهایی

خودم هم به طرزی عجیب

مزاحم خودم هستم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 21:34  نویسنده  علی مرسلی  | 

من و نفس آسوده ؟!

هرگز...

تا پله برقی روزگار

            پایین می آید

                        و پایین تر...

من دوان دوان

            بالا خواهم رفت...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 13:10  نویسنده  نیلوفر نیک بنیاد  | 

ضربه

سخت

کوتاه بود.

تبر

تا همیشه در کمر درخت باقی ماند.

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 14:20  نویسنده  شقایق بهرامی  | 

به نام او که دلم را شاد می کند
خسته شدم. قلبم را از سينه بيرون کشيدم و بر زمين کوبيدم. شکست. صدای شکستنش آنقدر بلند بود که گوش همه ی دنيا را سوزاند. همه به حال قلب شکسته ی من زار زار گريستند. خرده هايش اما پاي هيچ کس را سوراخ نکرد. خرده هايش سکوت کردند اما سکوت گوش خراششان سال هاست که در دنيا دوره می شود و زارها می زنند به حال قلب شکسته ی من. اما ديگر تنها اثر از قلب در تنم٬ فقط جای خالی اش است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 15:8  نویسنده  مروارید اسلامی  | 

طلای گنبد وضریحت از آن خودت

نذز شبانه ای  دارم

برای تمام کبوتر های گنبدت

 سخاری با رب انار و گردو

... شام  تمام کودکان گرسنه شهر

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 21:21  نویسنده  علی مرسلی  | 

سلام!
برای اطلاعات بیشتر راجع به مسابقه ی این ماه به این آدرس برید!
با تشکر!
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 19:4  نویسنده  پرنیان فلاحی  | 

                                  

 

پنجره خالی می شود

قاب های روی دیوار خالی می شود

تو خالی می شوی

من خالی می شوم

تمام دنیا خالی می شود

می نشینم گوشه ای از این دنیا

یک شعر خالی می نویسم

خالی

       خالی

                خالی

                       ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 18:18  نویسنده  فریبا دیندار  | 

ستاره ها را نشانه می گیرم

دهانم که پر شد

تف می اندازم

روی صورتم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 6:0  نویسنده  شاهین سجادی  | 

کابوسهای برهنه درامتداد شعرهایم

جدایی به اندازه دنیا میان من وتو

امامن همچنان می دوم ومیسرایم

                                     پابرهنه وبی قافیه

تاصداکنم شفق را

برای تولددوباره زمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 17:22  نویسنده  فتانه ارجمند  | 

باران نمي شوم
كه نگويي:
با چه منتي خود را بر شيشه مي كوبد
تا پنجره را باز كنم
و نيم نگاهي بيندازم .
ابر مي شوم
كه از نگراني يك روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان
نگاه كني !

 

 

پ.ن:ببخشید اگر تکراریست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 21:28  نویسنده  سارا شاهدي  | 

(سارا شاهدی گفت که هدا حدادی یه همچین شعری داشته که منم اون شعرو خیلی وقت پیش خونده بودم. شعره این بود: "جهان مربع شده است/ هی به گوشه هایش گیر می کنم.")

"دایره ای ست جهان
دور خودمان می گردیم."
 
مشکل از چشم های توست
که این n ضلعی محدب را دایره می بیند.
دایره اگر بود
                این قدر به گوشه هایش گیر نمی کردیم.

حالا این n ضلعی ای کاش
گوشه هایش کمی تیز بود
که وقتی کسی می پرسد "کجا گم شده بودی تو؟"
مدرکی داشته باشیم که پی تفریح نبوده ایم؛

                                       جای زخمی.

 

اصلا دایره بود ای کاش.

دور خودمان می گشتیم.

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 20:24  نویسنده  شقایق بهرامی  | 

پشتمان را خالی کردند

وکسی از لب اين پرتگاه

هلمان نخواهد داد!

...


دنباله هم دارد
+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 18:53  نویسنده  علی مرسلی  | 

من به تو دل بستم من به تو دل دادم

با تو من غمگینم با تو من دلشادم

با تو من محکم تر مثل یک فریادم

با تو من عاشق تر با تو من آزادم

بی تو اما سردم از نفس افتادم

بی تو حجمی پوچم ناله ای در بادم

بی تو حتی گریه می رود از یادم

بی تو من یک قصه رفته از هر یادم

تو بمان در پیشم تا بماند یادم

با حضور گرمت تا ابد آزادم

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 16:54  نویسنده  پویا شیرازی  | 

 

فریاد می زند

نیازش را

که خرید ماست

از این زیبایی دهنده های مصنوعی

دختری که

بی نیاز است

از تمام این ها

و زیبایی اش را

 از جایی نخریده.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 9:3  نویسنده  مریم عرفانیان  | 

Free Page Rank Tool