"لعنتی. یه هفته توی این خراب شده بدون حتی یه اتفاق عجیب که بشه باهاش داستانی نوشت."
دنباله هم دارد
"لعنتی. یه هفته توی این خراب شده بدون حتی یه اتفاق عجیب که بشه باهاش داستانی نوشت."
برای زخم های پنجره ای که همیشه ی خدا کوبیده شده بود
درد شدی اما
و سنگ وار
زخمی بر زخم های پنجره افزودی.
پنجره ، خسته از انبوه زخم ها
تکانی به خود داد
-آخرین تکان-
و در هم شکست.
دلش برای همیشه فرو ریخت.
*
دستی
چارچوب پنجره ی همیشه کوبیده را
به هم می کوبد.
پنجره دلی ندارد
که زخمی جدید بردارد.
می دوم...
می دوی...
با همان کتانی های پاره
با همان بند های شل و ول
می دوم...
می دوی...
می رسم من به بلندی
می خندم
نفس نفس زدن
چه به تو می اید
سرخی به گونه هایت
و سیخ سیخ شدن
به موهای کم پشتت
می خندم
می خندی
عجب گرگ خنده داری شده ای!
پاییز را با تو به پایان بردم
نسیم را با تو حس کردم
و غنچه را با تو فهمیدم
با تو...
این منم
چیزی شبیه به خودم!
یه سلام بهاری
یه سلام پر از عطر شکوفه
یه سلام ُپر از پر ِ پرستو
یه سلام به زلالی آب چشمه ها
یه سلام به وسعت دشت های سبز بهاری
یه سلام به سرخی دامنه های پر از شقایق ِ دماوند
دوستای مهربون دوچرخه ای نوروزتان پیروز بهارتان سبز لبهاتان پر از خنده دلهاتان پر از دوستی باد
دلم خیلی براتون تنگ شده به امید دیدار
۱۳۸۷تقدیم به دلهاتان باد
کلاهم را هم.
جنگ تمام شد
آسمان بالا برد
پرچم سفیدش را.
زمین
چراغ سبز نشان داد.
باز هم زمستان
مغلوب بهار شد...