روزهای سر به زیر سادگی تمام می شوند
این تویی که کیش می شوی
دل همیشه زخم خورده چاک چاک
تا ابد ترانه خوان
مرهم دل
عاشقی خیالی است
این تویی که ناگهان
با غرور سال های حقه باز
سر به خاک می کشی !
مات بازی همیشگی !
و دست
در فاصله مان
معلق ماند
نگاه
مرد
یادم نیست...
باران
بی رحم
می بارید
کسی
آرام
دور می شد...

دوباره اومدم...فکر کنم خیلی وقت می شد نیومده بودم...اما راستش این بار اومدم تا حرفی رو با شما دوستان بگم...فکر کردم شاید بعضیا از چیزی که می خوام بگم خوششون بیاد. پس دیگه حاشیه نمی رم و یه راست می رم سر اصل مطلب!
ببینم..این جا..کیا از حیوونا خوششون میاد؟ (لطفاْ دست بلند کنید!)
خب..حالا...کیا از حیوون خونگی خوششون میاد؟
من که خودم خیلی حیوونا رو دوست دارم...
اما روی صحبت من با کسانیه که حیوونا رو دوست دارن و از اون مستقیم تر با کسانی که حیوونای خونگی رو دوست دارنه!
من خودم یه همستر دارم..و با تجربه ای که در نگه داشتن حیوونای خونگی از سال ها پیش دارم، واقعاْ پی بردم که همستر بهترین حیوون برای نگه داشتن توی خونه و به ویژه آپارتمانه!
چرا؟!
دیلیلشم اینه که حیوون کوچیک و جمع و جوریه و جای خیلی کمی می گیره و کثیف کاری هم نداره! باور کنین کثیف کاریش از کثیف کاری یه جوجه ماشینی هم کمتره و اصلاْ هم آزار دهنده نیست.
خب...حالا اگه بخواین این حیوون کوچولو رو یه کم بهتون معرفی کنم..
دنباله هم دارد
تمام کابوس های تلخم را
در روشنی ماه چال می کنم
دعاهایم را سر می کشم
و تا بیداری صبح منتظر می مانم
برای سرودن نور می خواهم
کمی ستاره قرض می دهی؟

به یاد بیاور مرا
فکر کن
تمام ثانیه ها را بگرد
اشنایم
انقدر که دست هایت با کاغذ

بگرد
میان برگ های کهنه تقویم
در ثانیه های تنفس مصنوعی
و ثانیه های بودن و رفتن
روز عمل
اتاق سبز
دشت
خط صاف ارامش
یادت امد؟
نامه های اسمان،درد ابر
باد،قاصدک ها را برد
انقدر وزید
که تمام شعر های نا تمامم
تمام شد
و صفحه تو یه من رسید
نقاشی سفید!یادت نیست؟

من برای ادمک تنها
یک قلب کشیدم
نفس کشید
گریست
بزرگ شد
و از صفحه بیرون پرید
نقاشی شد
و مرا کشید
یادت امد؟
پیوند خوردم به تو
تو به ماندن
ماندن به تو
رفتن به من و من به رفتن
روح به روح
شعر به تصویر
تصویر به عین
عین به هستی
هستی به وجود
وجود به تو...
یادت امد؟
"متین و السادات عرب زاده"

چه خوابی کرده...!

خوب حالا واسه شروع یکی از شعرای تقریبا جدیدمو می ذارم:
"واقعیت خاکستری دنیایتان
گم کرد
خیال دنیای نارنجی ام را
بی دلیل
به جادوی رنگ ها ایمان داشتم"
یکی بهم گفت چون اونجا گفتی "واقعیت خاکستری دنیایتان"، اینجا هم باید بگی "خیال نارنجی دنیایم". ولی به نظرم اون طوری یه نظم ریاضی واری می گیره که دوسش ندارم... نظر شما چیه؟(هم در مورد این موضوع و هم کلا!)
بهانه هایم تمام شده
بچه نیستم ولی
راضی ام
به یک بستنی
این بار تو گولم بزن ...
