با او نگاه من بود تا اوج آسمان ها
من عاشق نگاهش او عاشق صدا بود
من در نگاه او گاه، زيبا نمي نمودم
او در صداي من .... ،حيف او از همه جدا بود
من در پي نوايي در ساكت نگاهش
صد حيف اين تقلا ، فرياد بي صدا بود
با او نگاه من بود تا اوج آسمان ها
من عاشق نگاهش او عاشق صدا بود
من در نگاه او گاه، زيبا نمي نمودم
او در صداي من .... ،حيف او از همه جدا بود
من در پي نوايي در ساكت نگاهش
صد حيف اين تقلا ، فرياد بي صدا بود
در آستان عشقم گر سر نموده ام خم
بالا نبرد سرم را ، آن به كه اين سرآيد
من در حصار عشقم ، يك عشق بي طراوت
مي خواهمت جدايي ، گر جان ز تن درآيد
24/2/86
بیرنگ سپید رنگی
آ رزو های سپیدم را
شاید روزی به گوش گلهای رنگی برسند
گفتي بگو تو شعر جدايي ، دلم حاضر نمي شود
آخر فراق در آغوش شعر من ظاهر نمي شود
با سجده بر لبان تو همه بت ها شكسته ام
اين دل خداي عشق تو را كافر نمي شود
تنها بهانه ای تو به شعرم ستاره و گرنه سهيل
با اين سه خط در هم سياه شاعر نمي شود
...که با هم سوار بر دوچرخه رکاب می زدیم و از زیبایی ها شاخه گلی را در سبد خاطرات دوچرخه می گذاشتیم.
حال گل های خاطره پژمرده می شود و تو دیگر با من رکاب نمی زنی تا یادها زنده شوند...
به صدای زنگش گوش کن...شاید هنوز ته دلت بخواهد سوار شوی..
(برای همه ی دوچرخه ای ها...)
و نپرسیدند از من
تمام آسمان را به افتخار بودنم آذین بستند
از شاخه های یک درخت خشکیده
بالا رفتند و من را در میان آسمان رها کردند
گفتند که تو ماهی
ولی
نردبان را بردند
و نپرسیدند از من
ماه بودن را دوست می داری آیا؟
شمعي روشن كنيم!
باز امشب دست به دامان قلم شده ام
تا مگر گره کور ذهنم را بگشاید
باز به دفتر شعرم پناه آورده ام
تا شاید بغض فروکوفته ام را
روی سطرهای شعرم بباراند
افسوس که برگ های خالیش تنها،
تنهاییم را فریاد میزند،
اینجا دیگه حالت وبلاگ ادبی رو از دست داده . بیشتر شده بنگاه تعارف پراکنی. ازینجا میبررم مطالبمو که دیگه آزارتون نده . خیلی عالی میشه یه فکری به حال اینحا بکنین.![]()
شاید شعرام و مطالبمو بتونین تو وبلاگم ببینین.
در آخر از دوست عزیز ویرایشگری که شعر قبلیم رو اونهم از وسط بند هنرمندانه دنباله زد تشکر می کنم.
دوستدارتونم . . . به امید دیدار.![]()
![]()
ماه من سپیده دم دلم گرفت
باز دلت به غمزه ای دلم ربود و رفت
غمم گرفت
ماه من
من که راه و رسم عاشقی نخوانده ام
پیش تر
به انتظار هیچ کس نشسته ام ,نمانده ام
پس ببخش اگر نگاه من به راه توست....
تاها
به نام او که هوا را پاک آفرید
ای خدا!
چه قدر این هوا کثیفه!
نمی دونم از گرما توی سرویس بپزم یا پنجره باز کنم و سرطان حنجره بگیرم!(گرچه شاید ربطی نداشت اما عجب وزنی داشت!)
دقیقاْْ هوا بوی گند لوله اگزوز ماشین می ده! حتی اول صبح!
بار خدایا! بارانی بفرست!
بهتره قصد عزیمت کنیم و اندکی از این دیار(منظور=شهر تهران) به دور باشیم! تا بتوانیم لحظه ای چند تنفس کنیم!
صبح زود٬ اونایی که از سحر بیدارند که باید در این هوا تنفس کنند! آنهایی هم که به زور بالش از خواب برمی خیزیند که دیگر فبها! باید بروند در خیابان ها و ما بقی خواب را در این هوای پاک دیدار بفرمایند!
خلاصه اینکه آنهایی که ماسک دارند٬ خدا بهشان ببخشد! آنهایی هم که ندارند٬ پیشنهاد می شود جلوی بینی و دهان را تا مقصد خود نگه دارند تا آنجا اندکی هوا بخورند!
در آخر اینکه:
جِتی خواهم ساخت
خواهم انداخت در خیابان
دور خواهم شد از این هوای کثیف
که در آن هیچ کسی نیست که به فکر دستگاه تنفس من بیچاره باشد!
...
این شعر همین امشب از تنور دراومده. مواظب باشین دستتون نسوزه.
فکرشو بکنین که رفتین حموم و در همون حالی که دارین پشتتونو کیسه می کشین یهو شعرتون می گیره!!!
برای من که امشب این اتفاق افتاد!!!![]()
برق نگاه مرا هيچ جا نخواهي يافت
كه آتشي از درون،
ز دو چشمم زبانه مي كشد!
در انتهای آسمان
آنجا که بند ناف جنین ابرها به آسمان گره خورده
و انجا که ابر ها
با بند جفت
بخار آب رااز شکم آسمان می بلعند
و گاهی نیز بر شکمش لگد می کوبند
و شاید می چرخند
درست همان جا
هنگامی که ابر ها سنگین می شوند
آسمان فریاد میزند
فرزندش متولد شده است
باران می بارد
پشت کمد
پشت قاب های عکس
زیر فرش
لا به لای کتاب ها
توی بالش
جیب پالتویی که از مد افتاده
حتی شکم عروسک ها
گاهی امن ترین جا می شود
برای حرف های صورتی ما!
شبان ساده ی تمام قصه ها
بعد از این برای تو منم
بعد آنهمه فریب و التماس ناگزیر
بعد لای لای خواب های سیب
شاخه های قصه را دوباره من تکانده ام
باز توشه ای به غیر التهاب ساده ام
جز شکسته های این دل همیشه پاره پاره ام
هیچ چیز دیگری نصیب من نمی شود.
*****************************
اولین نیماییمه
که میگوید،که آسمان بارانی
غم هایش را بر ما میبارد
آسمان بارانی شاد است
سرخوش،
زیبا ترین ترانه اش را می بارد
وقتی خورشید را می آرایند
تا فردا دوباره طلوعش
همه را سحر کند
می دانم که افسون نمی شوم
مگر به تو
ابرها انبوهشان در آرامشی سحر آمیز شناورند
دستهایت را در ابرها ببر
محوخواهند شد
شاید در سرزمینی دیگر
باز پیوند زده شوند
به دستانم
دلدارم
تو همچنان خفته ای
زبیای اسرار آمیز من
زمانی که لب ها میلرزد
وقت , وقت غرورانگیزی است
نجوای غم انگیزم را بشنو
می دانم که نجات دهنده در بستر خوابیده است
من به او نمی اندیشم
و حتی زمانی که به ستارگان خیره ام
به آنها هم
وقتی آخرین ستارگان مغرب هم غروب می کنند
به انتظار اولین ستاره ی مشرق می مانم
تو به طالع ستارگان باور داری
من فقط به چشمانت
تاها
هلویی ست
که می پرد به گلو
و گلوگیر می شود
(۱۳۸۴)
مثل گردو نیست
تمام گردی ها خلاصه می شود
در حلقه ی تنگی که گلویم رامی فشارد
حلقه ای نقره ای
که در انگشت دست چپت
جا خوش کرده است
دارد که به خاک می نشیند مردی
بر چهره تو نمی نشیند گردی
تا آخر عمر منتظر می مانم
شاید که پشیمان شوی و برگردی
من هم اومدم.به لطف پرنیان جون که از دور می بوسمش
البته فقط از دور چون.......آه ....آبله مرغون گرفتم وحشتناک
از فکر چیزای بد بیام بیرون
خیلی خوشحالم که بهتون پیوستم .........همتونو دوست دارم
آبله هام می سوزه .......سردرد دارم .........با تب شدید
برای امروز کافیه
دوستدارتون :مریم
فوتبال ستاره ها![]()
شب بود وستاره ها به دور توپ ماه
و زمین داور مسابقه
سکه ی طلا را به هوا پرتاب کرد
چشم ها ی منتظر
شیر یا خط
نا گهان صحنه را نور گرفت
صدای سوت پایا ن شنیده شد
روز می خندید
صبح ها خیلی زود می روی
بدون اینکه برای صبحانه ام
نان تازه بخری
حتی
بدون خدا حافظی
صدایت همیشه خسته است
پشت این سیم های خط خطی
وشب ها وقتی می رسی
ما را به یک فنجان سکوت
و چند تکه کیک اخم و بهانه
مهمان می کنی
ته دلم همیشه می خندم
ته دلم همیشه شادم
اخم هایت
بهانه هایت
همه برایم شیرین است
وقتی صدایت می کنم"پدر"![]()
۱-کاش می شد همه یک فونت هماهنگ رو برای نوشتن انتخاب کنیم.یک فونت و اندازه ی استاندارد.
۲-کاش می شد ای-میل همه ی نویسنده ها جلوی اسمشون باشه.یک ای-میل اصلی هم برای وبلاگ داشته باشیم و پس ووردش دست کسی باشه که همه قبولش داریم.اونوقت کسی که انتخاب می شه هر وقت لازم دید ای-میل هایی که به دستش می رسه و فکر می کنه همه باید بخونن،توی وبلاگ منتشر کنه.این چند حسن داره:
-از چت روم شدن نظرخواهی جلوگیری می شه،کارهای شخصی به ای-میل زدن ختم می شه.
-ای-میل ها دسته بندی می شن.راحت تر می شه بهشون جواب داد و به نظرات همه رسیدگی کرد.
۳-کاش می شد مسئولیت ها بین مدیرها تقسیم بشه.یکی مسئول نظرات،یکی مسئول پذیرفتن اعضای جدید،یکی مسئول رسیدگی به نظرات...اینجوری علاوه بر اینکه کار راحت تر پیش می ره و قضیه ی شور یا بی نمک شدن پیش نمیاد،هر کس مسئولیت خودش رو به خوبی انجام می ده و البته تمام مدیرها زیر نظر یک مدیر اصلی فعالیت کنن.
۴-کاش می شد نویسنده هایی که اسمشون دکوره حذف شن.کسانی که هیچ ردپایی ازشون توی وبلاگ نیست.پست نمی گذارن،نظر نمی دن،توی نظرخواهی هاشرکت نمی کنن و...یعنی فقط یک اسم هستن،اینجا که ویترین نیست!
۵-کاش می شد یکی به دسته بندی ها رسیدگی کنه و تمام نوشته ها دسته بندی بشن.(وقتی قالب جدید آماده شد می شه به لینک ها هم سر و سامان داد.)
۶-تا قالب اینجا آماده بشه می شه رنگ کمی روشن تر شه؟دوچرخه و سیاهی؟
-کاش می شد فعلا موقتی از یک قالب آماده روشن با توافق آرا(!!) استفاده بشه.
۷-کاش می شد یکی مسئولیت ویرایش پست ها رو قبول کنه،نه اینکه پست ها رو طبق سلیقه ی خودش تغییر بده.گاهی اوقات غلط های املایی توی نوشته هاست.یا پست هایی هست که با سرعت نوشته شدن و از علائم نگارشی خبری نیست.
-البته اگر نویسنده ها خودشون به این موضوع دقت کنن که بهتر!
۸-کاش می شد توی نظرخواهی هم به این موضوع دقت کنیم.به غلط های املایی و ...نظرخواهی رو تبدیل به چت روم نکنیم.هر نظر رو چند بار نفرستیم.
۹-کاش می شد پست ها جدی تر و دقیق تر بشه.مثلا آخر پست ها پیغام خصوصی ندیم،یا از یقیه نخواهیم برامون نظر بدن.اگر کسی نظری داشت مطمئنا از نظر دادن دریغ نمی کنه.
۱۰-اینجوری علاوه بر اینکه وبلاگمون سر و سامون می گیره و جدی تر می شه،به جز خودمون خواننده های دیگری هم پیدا می شن که اینجا رو بخونن.
۱۱-باور کنید هر چی به ذهنم رسید برای بهتر شدن وبلاگ گفتم.منظورم توهین یا انتقاد به هیچ کس نبود.
همراه با رنگین ترین آرزوها،با مهر.
بز سیاه کوچک ![]()
خیلی تلاش کرد تا از تاریکی فرار کند
اولین روز که خوشیدرا دید
دستهای سبزش را به سویش دراز کرد
هنوز به آن نرسیده بود
که همه جا خاموش شد
حالا در دهان بز سیاه کوچکی بود
که تازه دندان درآورده بود
من گفته ام به ماهم از پيش اين حکايت
هر کس به عمق هوشش , شد راوی روايت
مستانه رقص و هر دم بر شمع نظر توان زد
گر سوختی مشو تو , شاکيّ اين شکايت
گر آن ستاره گم شد , در اين شب سياهی
رد ستاره را زن , ابر است اين جنايت
تا بينی تو رويش , گر ابر رود ز رويش
نور ستاره را بين , مسرور اين هدايت
گر ملتفت نگشتی گويم تورا بدين بيت
زين ره شوی تو هر دم , بی پشت و بی حمايت
امُيد وصل جانان در سر نپروران که
اين ره کجا توان رفت ,اين راه بی نهايت
گر بی عنايتی تو عيبی به کار او نيست
گوش فلک شود کر ,عشق است اين عنايت
من در رهمّ و حافظ بهتر سخن بگوید
"يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت "
تاها
۱۸/۵/۱۳۸۵