به نام او
سلام٬ بچه ها این سایت «کامران نجف زاده» ( همون خبرنگار باحاله) هست. حتماْ ببینید. جالبه:
پی نوشت مدیریت:
به گفته آرمان صالحی توجه کنید!!!!تذکر آیین نامه ای خانم اسلامی!
به نام او
سلام٬ بچه ها این سایت «کامران نجف زاده» ( همون خبرنگار باحاله) هست. حتماْ ببینید. جالبه:
پی نوشت مدیریت:
به گفته آرمان صالحی توجه کنید!!!!تذکر آیین نامه ای خانم اسلامی!
من
به اندازه ی تمام گل های دنیا شادم
به اندازه ی تمام گنجشک هایی که
پرواز را اموخته اند
من
در کوچک ترین
تنگ ترین
و تاریک ترین اتاق دنیا نشسته ام
اینجا را دوست دارم
اینجا را به اندازه ی تمام لحظه های سبز دوست دارم
اینجا بهترین مکان
برای بودن است
فقط خواهش می کنم
چشمانت را نبند.
عکس می گیرد
از یاد لبخند تو
۱)نمی دونم اسمشو هایکو میشه گذاشت یا نه؟
۲)اولین هایکوی منه
کی گفته دانش اموزی مهم ترین و شیرین ترین دوران زندگیه؟!!!
اره!شیرینه.ولی کافیه حرف های من رو بخونی اون وقت که می فهمی اون قدرها هم که فکرش رو می کردی شیرین نیستش!
فکرش رو بکن!ما دانش اموزها کافیه چند روز تعطیل باشیم.اون وقت بعد از تعطیلات امتحان بارون می شیم.برگه ی امتحانیه که زیر دستت میاد و میره!
تو هم که چند روز بوده فقط خوردی و خوابیدی و اصلا حال و حوصله ی سوال ها و جواب دادن به اون هارو نداری!
پس روز قبل از امتحان مثل گذشته به خوردن و تلویزیون دیدن و ....مشغول می شی.فردا که می ری مدرسه می بینی ان قدر ها هم که تو راحت گرفته بودی نبود.
نمره های این امتحان ها هم مستقیما با امتحان های اخر ترم جمع می شه!
اون وقت شروع می کنی به لرزیدن گوشه لب خوردن ناخن جویدن انگشت شکستن خودت رو سرزنش کردن و هزارتا کار دیگه!
به خاطر اضطراب می خوای دیوونه شی.دوست داری زمین ده وا کنه و تو رو ببلعه و از شر این امتحان خلاص شی.دوست اری حالت بد شه و مامان جونت بیاد و ببرتت خونه...
ولی نه دیوونه می شی نه زمین دهن وا میکنه نه هرچی زور می زنی حالت بد می شه و ...
با همه ی این احوال تو باید بری و امتحان بدی! می بینی؟!دانش اموزی اونقدر ها هم راحت نیست!
تازه من که همیشه دست به دعام که تعطیل نشیم! چون پشتم باد می خوره و اون وقته که...
بیچاره ما دانش اموزا!!!!!!!!!!!!!!!
قورباغه های سبز هم
می خوانند
برای برکه های مجاور جنگل های سبز
آنها نیز سخن می گویند
با ماهی ها ی سرخ برکه
و پرواز سنجاقک ها را دوست دارند
آنها هم به برگ ها ی گل نیلوفر روی آب
دل می بندند
در خانه ی خود راحت ترند
آنها نیز می خندند وقتی می بارد باران
ولی وقتی پشه های بیرنگ مزاحم
دورشان پرواز می کنند
مثل ما با روزنامه به جانشا ن نمی افتند
فقط آنها را می بلعند
آنها عاشق پشه های بیرنگ مزاحمند
و ساعت ها بر روی برگهای نیلوفر
چشم انتظارند
هیچ وقت منتظر پشه ها مانده ای
وآیا زمستان برایشان دلتنگی ؟
فرق تو با قورباغه این است شاید
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خوش خواهم رفت. ))
پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدم ها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده، آه، فقط یک پرنده بود.
فروغ فرخ زاد
من در این مقاله بیش تر سعی دارم به معرفی افکار و اهداف و برخی ویژگی های نوشته های هدایت بپردازم.
شناخت افکار و شخصیت هدایت چندان آسان نیست. از نوشته های او و آن چه که درباره اش نوشته اند بر می آید که او آزاد اندیشی بوده است بلند همت ٬ که در تمام عمر با بی نیازی و وارستگی زیسته و دست آخر نیز پای بر فرق جهان زده و از حیات چشم پوشیده است .
به عقیده ی من افکار هدایت را بیش تر باید در داستان هایش جستجو کرد. داستان هایش را که می خوانیم دیدمان نسبت به زندگی دیگرگون می شود. بسیاری از کارهای روزمره ٬احتیاجات مادی و ... در نظرمان خوار می گردد و در عوض اندیشه مان به سمت انسانیت ٬ وارستگی و اهداف نهایی وجود می رود. و بی گمان می توان گفت " فریاد های او انعکاس دردها ٬ اضطراب ها ٬ ترسها٬ امیدها و یأس های میلیون ها نسل بشر است."
در ادامه ی مطلب می خوانید: اندیشه های نوشته های هدایت٬ ویژگی های نثر هدایت.
گاهی روزها سفید سفید می شوند.بی رنگ و بی بو و شاید روزهایی باشد که هفت رنگ رنگین کمان در هم بیامیزند و هزاران عطر گنگ و گیج در فضا پراکنده شوند.
تو می توانی شکل پرنده ها شوی.حس پرواز وجودت را پر کند.به آسمان آبی نگاه کنی و سرشار از رنگ های شاد باشی،مثل برگ های باران خورده.
بهترین روزها رنگی اند.پر از عطرند.پر از شور و شوق پروازند.بهترین روزها هیچ چیز خاکستری نیست. و دلتنگ نیستی.کوله بار دل نگرانی هایت را به دست باد می سپاری و می دانی آسمان تیره ی شب مدفن ستاره هاست.
هر چی فکرشو می کنم می بینم که کنکور و شعر گفتن (؟!) هیچ جوری جورشون با هم جور در نمیاد!!
امشب از بوی نسیم و ماه من سرشارم
امشب از گلایه های بی صدا سرشارم
در سکوت و دور از روی و ریا زیسته ام
از چه رو باز ز تنهائی و غم سرشارم؟
هر شب کنار پنجره ام صدای ترانه ی اوست
تنها صدای بی صدای اشاره ام هم، از برای اوست
هرچند او نه دانست و نه خواهد فهمید
قصه ی رنج و غم شبانه ام برای اوست
بازی قطره ها
خورشید مادر تمام قطره هایی بود که از دل اب های زمین جدا می شدند و به اسمان پرواز می کردند.او هر روز با قطره های اب "عمو زنجیر باف"بازی می کردند.
خورشید تمام قطره ها را دور خودش جمع می کرد و شعر می خواند.قطره ها هم دستان یکدیگر را محکم می گرفتند و وقتی که ابر می شدند ارام می نشستند و به زمین زل می زدند تا قطره های دیگر هم بیایند و دوباره با خورشید "عمو زنجیر باف"بازی کنند.
خورشید خیلی مهربان بود و دوست نداشت قطره هایی که از اب های زمین جدا می شدند در اسمان احساس تنهایی کنند برای همین ان ها را دور هم جمع می کرد و با انها بازی می کرد.
* * *
خورشید به قطره هایی که ابر شده بودند سفارش کرد از جایشان تکان نخورند تا برود و قطره های دیگر را هم جمع کند و با یکدیگر بازی کنند.
ابر ها کمی ترسیده بودند.ولی خورشید قول داد که خیلی زود با دوستان جدیدی برگردد.ابر ها ساکت و ارام نشسته بودند و به زمین نگاه می کردند.در همین لحظه بادی وزید و ارامش ابر ها را بر هم زد.ابر ها تر سیده بودند و گریه می کردند.باد هم مدام دور ابر ها می چرخید و با صدای بلند می خواند:"ابرها اینجا نشسته اند گریه می کنند زاری می کنند..."وقتی خورشید بر گشت هیچ خبری از ابر ها نبود.ابر ها تمام خودشان را گریه کرده بودند.
البته از من نیست. اگه از من بود که من الان اینجا نبودم! از یه آدم بزرگه...به نام : فروغ فرخ زاد!
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد!
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده است.

چتر شکسته
هنوز هم ریز ریز ، زیر باران...
می خندد
وقتی این چند وقت اون عبارت مسخره رو می دیدم یا کل کل های بچه هارو که بعضی وقتا شوخی،شوخی جدی میشد،انگار قلبم تیر می کشید با خودم میگفتم کی فکر می کرد مهسا و فاطمه به این راحتی تو این سن بمیرن و داغشون تا آخر عمر به دل همه ی دوستاشون بمونه؟
نه بچه ها اخم نکنین و بگین دور ازجون،بله،من هم امیدوارم هرگز این اتفاق تو زندگیم تکرار نشه اما حالا که اتفاق افتاده ازش یه درس گرفتم:یک معذرت خواهی،یک بار غرور رو زیر پا گذاشتن و برای آشتی پیش قدم شدن خیلی راحت تر از تحمل یک عمر حسرته.پس بیاین قدر همو بیشتر بدونیم و اینقدر سر مسائل بی اهمیت لحظه های شیرین با هم بودن رو تلخ نکنیم... ![]()
به نام پروردگار آب ها
بر ماسه های ساحل، نام خود را نوشتم؛ نمی دانستم که دریا آن را با خود می برد...
تاها
برای خواندن شعر کامل روی دنباله کلیک کنید .
------------------
من در آن جا بسیار به دل شبزده ات می اندیشم
من به خوش بختی ِ تو می نگرم
و دلم می لرزد
رگم از شادی ِ غمناکی می گیرد
و تنم پوست می اندازد از شرم ِ بلوغ
خانه ای خواهیم ساخت
روی باد
که حیاطش پر گلدان هایی است ,
که از آن ستاره تکثیر می شود
با سر انگشتانم
نقش لب می کشم روی لبت
و با هم هوووو می کنیم
تا همه حجم زمین را باد نوازش بدهد
من غریبانه به خوشبختی خود می بالم....
تو چقدر زیبایی
در ایینه
باز به خود می نگرم
صورتم پر جوش است
بینی ام پف کرده
گونه هایم پر خال...
باز به خود می نگرم
باز به خود می خندم
باز به خود می گویم
"تو چقدر زیبایی!
عکس تو در کیف خداست
هیچ می دانستی؟"
و چه روزی؟ چه شبی ؟
و چه پر تاب تبی
روز نامش نگذارم بهتر
بدتر از وحشت یک روز سراسر بی رنگ
چه شبی ؟سخت تر از تکه ی سنگ
سردتر از برف خیال
دورتر از صبح محال
صحبت از یک شب و یک روزم نیست
من اگر پیراهن تنهایی شب می پوشم
به تنم می آید
تو چرا تن کردی ؟
>
تاها
می دونم قیافه ی همتون این طوری شده
با این شعر من!اخه دیگه داره شور این جمله در میاد!!!!!!!
اما خب...!مام گفتیم یه شعر با این جمله بگیم تا از بقیه کم نیاریم!!!!!!!![]()
![]()
می دونم اگه هیشکیم تیکه نندازه ارمان و برنیان یه چیزی بهم می گن!
(کیف می کنید؟!!!!شناختمتون!!!![]()
)
منتظر نظراتون هستم!
اینم شعرم:
بودن یا تبودن
مسئله همین است!
باش!
تا علامت سوالم را
به علامت تعجب مبدل کنم!
کنار چند نقطه چین...!
زیر
پای
من
ـ کاری تازه ـ
آب می دهم به آن ها
واز فرش
می رسند به عرش!
تیر کمان ها را بیاندازید !
سنگ بر بال کبوتر نزنید !
آسمان با کبوتر زیباست
آزادی بر بال کبوتر جاریست
گلها را نچینید !
بلبل از شوق گل و قامت آن میماند
شاخه ها را نکنید !
آشیان پرستوها ویران نکنید
گر پرستو برنگردد از سفر …
پیغام بهاران چه کسی خواهد داد
دوباره سلام
خيلي وقته كه مي خوام برنامه اي بچينم براي اين كه اعضاي اين وبلاگ بتونن يه روز دور هم جمع بشن...براي آشنائي بيشتر...يا حتي براي پيدا كردن ايده هاي بهتر براي بهتر شدن اين جا...يا حتي فقط براي تشكيل يه جلسه ي كوچيك و جمع شدن دور هم و توي يه فضاي دوستانه شعر خوندن. يه چيزي مثل يه جور شب شعر يا جلسه ي شعر و داستان. كار هاي خودمون...با شنيدن نظر بقيه....حتي نظر خود تحريريه ي دوچرخه...به شكل مستقيم...و نه مجازي!
اما جدي ترين مشكل براي اين ايده اين بود كه بچه هاي اين جا از شهر هاي مختلف هستن...از سنين مختلف و طبعاً با شرايط مختلف...دانشجو....محصل...خلاصه برنامه ريزي خيلي سخته! تاريخ امتحانا هماهنگ نيست و تازه معلوم نيست كه همه مي تونن بيان به جلسه ي ما يا نه.
با اين حال اين طرح رو من پيشنهاد مي دم...
لطفاً همه نظرشونو بگن...بگين كه مياين به جلسه ي دوچرخه اي ما يا نه. همين طور بچه هاي شهرستاني. آخه من از بابت يه عده از بچه هاي تهراني تا درصد زيادي مطمئنم كه سعي مي كنن بيان و معمولاً هم ميان. اما از بابت بچه هاي شهرستاني هيچي نمي دونم. اينه كه لطفاً اين بچه ها هم نظرشونو بگن. چون اگه بدونم كه اونا هم سعيشون بر اينه كه باشن ، حتي مي تونم جلسه رو موكول كنم به تابستون كه اونا هم آزاد تر باشن و بتونن بيان. (حتي يكي از اعضاي جديد اين جا يكي از دوستان منه كه الان كاناداست و سالي يه بار تابستونا مياد ايران! يلدا مدرس!)
خلاصه اين كه....منتظر حرفاي همه تون هستم...مخصوصاً نگار...علي...ريما...شاهين....پرنيان... و خلاصه همه ي كساني كه مي دونم اومدن تا اين جا و دفتر دوچرخه براشون كمي سخته. منتظر جواب همگي هستم.
(اما حتماً و حتماً من اين جلسه رو برگزار مي كنم! پس بشتابيد و نظرتون رو براي زمان اين جلسه و شركت خودتون بگين كه آمار تقريبيش دستم باشه!
)
1-اینجا کسی، کسی را بیرون نمی اندازد! همه بچه ها در این وبلاگ برابرند.(به جز بعضی ها که برابرترند!)
2-هر گونه فحش، دق دلی خال کردن،انتقاد،پیشنهاد در این وبلاگ آزاد است.همه حق دارند نظراتشان را بدهند.پیشنهاد می شود از واژه های تمیز برای بیان نظرات استفاده شود،در غیر این صورت پاک خواهند شد
!
3-مطالبی که بیش از 12 سطر هستند باید در ادامه مطلب آورده شوند.
4-مدیریت وبلاگ با رای گیری به صورت دوره ای 6 ماهه به دو نفر داده خواهد شد که با هم کار کنند.مدیر حق حذف دائمی اعضا را ندارد.ولی می تواند در صورت عمل نکردن به قوانین وبلاگ به طور موقت فرد را حذف کند یا پست هاش را پاک کند.
5-مدیر حق پاک کردن نظرات را ندارد!مگر اینکه فحش های به کار رفته در نظرات خیلی خیلی آب نکشیده باشد!
6- یک نفر نباید بیش از دو پست، پشت سر هم داشته باشد.
7-تبریک تولد همدیگر، یا تسلیت وفات اعضا به یکدیگر، بیان شیرین کاری ها،تبریک هر نوع مناسبت به صورت پست خالی ممنوع است(مگر اینکه حتما مطلبی ضمیمه پست باشد) چون وبلاگ دوچرخه برد اعلانات نیست!
8-از پست تصاویر با حجم بیش ازkb 300 به دلیل اینکه سرعت بالا آمدن وبلاگ را کم می کند خودداری کنید.
9-استفاده از نام مستعار از این به بعد ممنوع است.علتش این است که بعضی ها سعی داشتند با دو اسم در وبلاگ بنویسند!
ولی چون می دانم بعضی ها نم خواهند با اسم واقعی بنویسند در صورتی که به من میل بزنند برایشان با اسم مستعار اکانت باز می کنم.
10-فعلا این 9 تا را داشته باشید بقیه اش را به تدریج با پیشنهادات شما مدیریت جدید اینجا می نویسد!رای گیری برای مدیریت در صندوق پستی من انجام خواهد شد!پس اسم دو نفر را برایم میل بزنید!(اگر خودتان هم داوطلب هستید یکی از اسم ها اسم خودتان می شود!)
برای میل زدن حتما باید از میل خودتان استفاده کند.
در ضمن از پرنیان فلاحی به خاطر همه زحمت هایی که کشیده همین جا ممنونم.من خودم به پرنیان فلاحی رای میدم! چون قراره یه قالب جدید واسه اینجا آماده کنه!(اینم از تبلیغات انتخاباتی!)
معلوم بود که چت گروهی زیاد مفید نمیشه ولی از هیچی بهتره. آخراش من و آرمان تینا (شهابم تا وسطاش بود) به یه نتایجی رسیدیم.
چند تا چیزو می خوام همه بدونین!
۱-جو اینجا خیلی بد شده.از این بعد زیاد تو کار وبلاگ دخالت نمی کنم.فقط محض خاطر اینکه از نظر سنی بزرگترم دلم می خواد حداقل اینجا بچه ها بتونن با هم منطقی صحبت کنن.اگه اینجا نتونین کجا می تونین بچه ها؟واقعا کجا؟
۲-به چند نفر مدیریت وبلاگ داده شده .از این به بعد مسئولیت وبلاگ و پاک شدن نظرات و همه چی با ایناست:
آرمان صالحی-تینا تیماج چی-مریم محمد خانی-پرنیان فلاحی-سپیده ایازی
-از این دوستان می خوام قوانینو رعایت کن.
-سعی کنن ایجا همه چی خوب پیش بره.
۳-دوست دارم همه بچه ها اینجا همه اختیاراتو داشته باش ولی چون بی نظم میشه نمیشه! به امید روزی که همه ما کارامون یه جوری باشه که همه چیز خود به خود سر جای خودش قرار بگیره و دعوا نشه!