بازم سلام بچه ها! اما این دفعه این سلام شاید با همه ی سلام های دیگه فرق داره! بچه ها می خوام باهاتون درددل کنم! این روزا، وقتی کم کم دارم به انتهای جاده ی رنگی نوجوونی نزدیک می شم، گاهی وقتا یهوئی می رم تو فکر! ولی الان با وجود این همه مشغله ای که برای کنکور دارم، و با وجود این که همیشه برای برنامه ریزی کردن و خوندن درسا وقت کم می یارم، اما نمی تونم دوچرخه نخونم، نمی تونم با بچه های دوچرخه ای ارتباطمو قطع کنم، نمی تونم به وبلاگ سر نزنم و ننویسم، نمی تونم سر نزنم به دفتر روزنامه ی رنگی مون! و هیچ کدوم از از اینا دست خودم نیست بچه ها! منشاء اینا چیز خیلی قدرتمندیه!
من با دوچرخه زندگی کردم! شاید بهتر باشه بگم که من با دوچرخه زندگی رو شروع کردم! نمی دونم که در مورد شما هم صدق می کنه یا نه! اما بخش بزرگی از رویاها و خواسته های من از زندگی، لابه لای همون ۲۴ صفحه ی رنگی پنج شنبه ها مخفی و خلاصه شده! شاید حق کلام این باشه که بگم من یکی از دیوونه ترین دوچرخه ای های روزگارم! دیوونه ام! دیوونه ی دوچرخه!
می دونم که هیچ کدوم از شماها بهم نمی خندین!
از این که با ۲۰ تا هم زبون حرف می زنم خوشحالم!
اما بچه ها! این روزا خیلی چیزا فکرمو مشغول می کنه! گاهی وقتا هول و هراس برم می داره! دلم می خواد که خیالم راحت باشه که غیر از خودم ۱۰۰ ها یا حتی ۱۰۰۰ ها نوجوون دیگه هستن که مثل خودم عاشق دوچرخه ان! که مثل خودم هر کاری که لازم باشه برای دوچرخه می کنن! که مثل خودم اگه لازم باشه با چنگ و دندون از دوچرخه مواظبت می کنن!! اون وقته که خیالم کمی راحت می شه که هیچ وقت، هیچ کس نمی تونه دوچرخه رو ازمن و از شما بگیره! هیچ کس نمی تونه دوچرخه رو از "ما" بگیره!
هیچ کس نمی تونه عمو فریدون* و خاله لیلا** رو از ما بگیره! هیچ کس نمی تونه ما رو مجبور کنه که دیگه عاشق چشمای معصوم قورباغه ها و شیطنت مارمولک ها و مظلومی ببرها و شتر ها نباشیم!***
می خوام همه با هم راجع به همه ی این موضوع ها صحبت کنیم. من یه سرا سوالات رو مطرح می کنم. بعد خودم و شما ها همگی به اون سوالا جواب می دیم! اما خواهش می کنم همه حواسمون باشه که هر کدوم از این جواب ها چیزی مثل یه عهد و پیمانه! چیزی خیلی فراتر از شعار!
شاید یه روز مجبور باشیم به همه ی حرف هائی که می زنیم عمل کنیم!خوب اینم سوالا :
۱.دوچرخه در زندگی شما چه نقشی داشته؟!
۲.برای حفظ و تداوم دوچرخه حاضر هستید چه فداکاری هائی بکنید؟!(مثلاْ حاضرید خودتونو پرت کنین ته چاه؟!؟!
)
۳. اگر یک روزی ، زمانی، زبانم لال، برای دوچرخه از سوی افراد دیگری تصمیم هائی گرفته شود که به ضرر همه ی دوچرخه ای ها باشد
، برای ابراز اعتراض و احیاناْ اعتصاب برای رد آن تصمیمات، چه کارهائی انجام می دهید؟!
* فریدون عموزاده خلیلیی ـ اولین سردبیر دوچرخه (معروف به سردبیر کچل!)
**لیلا رستگار ـ دومین سردبیر دوچرخه (معروف به خاله لیلا!)
***از ماجراهائی که بچه ها با خاله لیلا داشتند!