آقا اجازه ، یه هفته دیگه (....) می یاد ،(...)ای که مدرسه ها پشتش قدم رو شروع به حرکت می کنند...آقا اجازه ، ما حتی از اسم این ماه می ترسیم...اصلا از اون همه مدرسه که با چشمای باز منتظرمونن می ترسیم . آقا اگه بدوینین این ماه چه بلایی سر ما می یاره...از همون اول تیر به زور ما رو می کشن مدرسه که مبادا تو این سه ماه تعطیلی رودخونه ی علممون خشک شه و تو ماه (...) افت تحصیلی داشته باشیم...اصلا ما دوازده ماه رو می ریم مدرسه که رودخونمون خشک نشه...آقا اجازه، اسمشو گذاشتن تابستون و تعطیلی...اصلا اسم این کلاسا رو گذاشتن کلاس های فوق العاده که ما اعتراض نکنیم چرا می یایم مدرسه. آقا اون یک هفته ای هم که لطف می کنید به ما می دید واسه تعطیلی ، با ننمون باید بریم دنبال اون لیست کتاب های تقویتی سال ۱۲۸۰ که به ما گفتید بخریم. آقا اجازه ، ما از ریاضی نمی ترسیم ، اما انقدر گفتید ریاضی سخته ، رو ریاضی وقت بیشتری بگذارید ، ما بهمون تلقین شده که سخته و نمی شه حل کرد ، وقتی که خیلی زود حل می کنیم احساس می کنیم جوابشو غلط در آوردیم...آقا به خدا ما دوست داریم درس بخونیم اما شما نمی ذارید...به خدا هر کسی یه جا یا یه زمان خاصی می تونه درس بخونه...چرا برامون تعیین کردید حتما باید بریم تو کتابخونه درس بخونیم و کارت ورود و خروج بزنیم...آقا ما دوست داریم درس بخونیم اما مگه می شه... هر دو سال یه بار جلد کتابارو عوض می کنین به عنوان کتاب درسی با ویرایش جدید می دین به دانش آموزا...آقا ما رفتیم کتابای زمان داداش بزرگمون که ۱۸ سال پیش هم سن ما بوده دیدیم، تمام متن های کتابهاش مثل کتابای الان ماست آقا ، فقط ویرگولاش جا به جا شده....آقا رو کتاب ادبیاتمون نوشتین قیمت کتاب ۲۸۰ تومان درسراسر کشور، رو کتاب ریاضیمون ۳۲۰ تومان و .... اما جمع که برامون می زنین ۴۳۰۰ تومان باید از جیب بابای بیچارمون بدیم...
آقا به خدا ما دوست داریم درس بخونیم اما انگار شما نمی خواید، شمائی که مطلبای بی خاصیت و با خاصیت رو با هم به خوردمون می دید، شمائی که حتی یه بار مطلبای کتابهای مزخرفی که تو طول ۹ ماه به خورمون می دیدو نخوندید، شمائی که هی می گید فرار مغز ها اما نتونستید این مشکل رو حل کنید ، شمائی که وقتی می گیم می خوایم دکتر شیم بهمون می خندید و می گید دکترا الان بی کارن اما واسه بی کاری هیچ فکری نمی کنید و شمائی که ۱۲ سال ما رو بی خاصیت رو صندلی های سفت و خراب مدرسه از صبح تا غروب می شونید تا با یک سال کنکور سرنوشتمونو بسازیم...
آره با شمام ، با شمائی که ادعا می کنید می خواید علم و گسترش بدید ، همین شمائید که نمی گذارید ما درس بخونیم و همین شمائید که ما رو حتی از زندگی کردنمون سیر می کنید.
«آره آقا ما دیگه از شما نمی ترسیم...نه از شما،نه از بزرگتر از شما»

