تبليغاتX
دوچرخه

دوچرخه

به کجا خیره می شوی ،

درهای بسته ی روی زمین

دریای کف آلود دوردست

رد پاها ، از پله ی آسمان

ویا افقی ناپیدا ؟

...مامان گفته بود ، امروز به دیدنم می آیی

می بینی...سالهاست که نیستم ،

اما رویش گل برای لحظه آمدنت است !

برسنگ مزارم نکوب

دیدن گل را دوست نداشتی؟!

   "پرنیان"

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 13:23  نویسنده  پرنیان فلاحی  | 

فاصله تولد تا مرگ

فقط یک تا است

تایی غریب

بی دسته

با دو چشم سیاه و الفی پابرجا

                                                             

                                                                        شاهین سجادی

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 14:34  نویسنده  شاهین سجادی  | 

کسی مرا نمی شناسد

کسی نمی فهمد« بوسه را به بوسیدن ترجیح می دهم» یعنی چه؛

کسی نیست گوش کند و نگوید،

کسی  نیست برایش گفت.

ومن

می دانم

کسی نیست ...

که با من باشد، مثل من با من!

(ع.مرسلی)

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 10:15  نویسنده  علی مرسلی  | 

                         " چهارشنبه بازار"

اگر تا کنون دنبال چیزی گشته اید و تلاشتان بی ثمر بوده , نگران نباشید...در اینجا همه چیز پیدا می شود:"فضای سبز ,تفریحات سالم ,استخر و فروش هایی از جمله :گوشی موبایل ,سیم کارت ,اغذیه جات ,انواع و اقسام بستنی ها و چای ها ,پوشاک ,صنایع دستی ,رومیزی و پارچه و در آخر...کتاب!"حتی اگر تا حالا تلاش می کردی فیلتر شکن جور کنی تا به قزاق و اورکات بروی تا دوست جدید پیدا کنی, دیگر تلاش نکن...انسانهای بسیاری اینجا هستند.اگر دنبال مد روز دنیا هستی, فقط با یک سر زدن به اینجا می توانی جولیا رابرتز , تام کروز , براد پیت و آنجلیا جولی را از نزدیک ببینی...اگر دنبال چیزی هستی که بقیه با دیدن آن لقب درس خوان و به قولی خرخوان و کنکوری را رویت بگذارند...یک جدول مندلیف دستت بگیر. اگر برای جلد کردن کتابهایت و یا شیشه پاک کردن اتاقت وسیله ای نداری...تا دلت بخواهد , روزنامه اینجاست. آری , تعجب ندارد...اینجا به هر چیزی شبیه است غیر از نمایشگاه کتاب! واقعا گریه دار است نگاه کردن به تعداد نسخه های کتاب. نگو , به من نگو اینجا نمایشگاه کتاب است...دلم می گیرد...اینجا بازار است نه نمایشگاهی برای کتاب های بی سرپرست...

      "پرنیان فلاحی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 7:13  نویسنده  پرنیان فلاحی  | 

بی هیچ مقدمه ای یک مطلب جدید از من (شاهین سجادی - سارق ادبی )!

 

حلقه زده است تاریکی

دور چشمت

حلقه زده است شفق

دور لبت

حلقه زده اند حلقه های بندگی

دورتادور

انگشتت

 ای لکاته خواب های من

 

شاهین سجادی

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 1:7  نویسنده  شاهین سجادی  | 

آدم ها می آیند و می روند.

عمیق، سرد و متلاطم...

آدم های لعنتی همه جا هستند!

همه جا...می آیند و می روند.

آری بزرگ شده ای ... و سنگین!

آنفدر بزرگ که مثل یک کیسه پر از کتاب ،

بین آدم ها غرق می شوی.

من هنوز نخوانده ام.

 شنا هم بلد نیستم و...

هنوز نخوانده ام!

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 13:13  نویسنده  علی مرسلی  | 

 

راز هایش سر به مهر

خانه هایش بی پناه

کفش هایش جفت ، جفت

روی تختش منتظر ، بی رنگ و رخ

 

می پريشد فکر هايش دم به دم

می فشارد چشم هايش ملتهب

کز همه نامهربانی های دی

کفن مرگ غمينش سرد ، سرد

 

یادش آید مادری را زود زود

در شب تاریک هم آغوشیش

می کشیدش رو به زیر

زیرش به رو

ننگ بادا او

که بردش آبرو

 

یادش آید  دشنه اش را سرخ فام

کان که هر شب می زدش بر سینه ام

می کشیدش چپ به راست

راستش به چپ

می برید عشق هر معشوقه ام

 

ناگهان امشب که جانش می رود

یادش آمد جوجه هایم رنگ ، رنگ

کز قفس آزادند

می پریدند پر به پر

در فضای کوچکش زندان تن

 

                                                    شاهین سجادی

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 11:21  نویسنده  شاهین سجادی  | 


چه قدر دلم میگیرد وقتی که میبینم این آدمها این قدر ساده از کنار واژه ها می گذرند و حتی ککشان هم نمی گزد اگر واژه ای را از خود دلخور کنند !

دلم برایشان می سوزد وقتی می بینم که دارند مسخره ام میکنند :که نگاه کن فلانی را دارد با خود حرف میزند ... در دل برایشان دعا میکنم که بیشتر بفهمند!
(آخر حتی آنها این را هم نمیدانند که این با خود حرف زدن نیست این زندگی کردن با واژه است !)
اصلا چه اهمیتی دارد که یکسری آدم [یا چیز دیگر : خدا میداند !] آدم دیگری {یا چیز دیگری : باز هم خدا میداند !} را محکوم به دیوانه گی کنند ؟

واژه ها حرفم را می فهمند چرا که آنها آن قدر جرئت دارند که مرا از غربت آدمها نجات دهند !
شاید نفهمی چه میگویم !
مهم نیست....
 شاعر حرف شاعر را میفهمد..... مهم این است!     

                                                                             سپیده الوندی

http://sepideh1386.persianblog.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 15:55  نویسنده  سپیده الوندی  | 

پشت به پشت
نسل به نسل
خانه خالی بود
از زمزمه های عشق
خواهرم, برادرم

پشت به پشت
نسل به نسل
خانه پر بود از
سکوت اندیشمندانه
پدرم , زنم

پشت به پشت
نسل به نسل
جای گرفته بودم
همچون هیچ
لا به لای دیوارها
سرم , بدنم


پشت به پشت
نسل به نسل
همه ترس من
بازگشت به خانه ام
دیدن عکسم
با نواری سیاه
روی دیوار اتاق

                                                                          شاهین سجادی

+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 21:37  نویسنده  شاهین سجادی  | 

نیم ماه , پشت پنجره است

نیمه شب , زیر عقربه ی ساعت

روی تختم نیم خیز نشسته ام

نه می اندیشم , نه می خوابم

تشک نم زده , هوای متعفن

"نیم" سهم من است از زندگی

نیمی دیگر تویی که حتی

سکه ی نیم نگاهت هم

بر من تلالویی نمی افکند

نیمه مرده ای هستم

که نه آرامش خواب

نه شور زندگی

نه قرص نان خورشید

نه ته رنگ آسمان

هیچ کدام سیرم نمی کند

تمامیت یک اندوه

تمامی یک احساس

تمامی تو

تمامی قرص کامل ماه

حق من است

نه سکسکه های بریده مرگ

نه نیم نگاه ترک خورده تو !

(( علی مرسلی))

+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 18:0  نویسنده  پرنیان فلاحی  | 

 

هر چی رو دوست داری بخور...

اما دست هایت را بعدش  آب بکش!

بیماری های انگلی زیاد شده اند!

 

«ریما حازم»

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 10:57  نویسنده  ریما حازم  | 

شبا که ما می خوابیم

    آقا دزده بیداره

   اون دنبال شکاره

با این شعر بسیار ساده و ملیح که از اولین اشعار سروده شده توسط این جانب در دوران کودکی می باشد مستقیمآ می روم سراغ اصل مطلب!  ( هی این جمله غلط ویرایشی داره)  

 اولآ:  از همین تریبون اعلام می کنم که آقای ع.م.ا ( نمی خوام با گفتن اسمشان خرابشان کنم ) خودشان به شخصه همه ( با کمی احتیاط اکثر ) مطالبشان  ( اشعار ، داستان ها، جملات قصار ) را از این جانب سرقت نموده اند. ولی خوشبختانه یا بدبختانه مشمول ته مانده مرام و معرفت بنده شده و بنا به بزرگ منشی و بزرگوایی ، این حقیر از اعلام عمومی این خیانت آشکار امتناع نموده و  فقط به چند تذکر شخصی  قناعت کرده ام. لازم به ذکر است که بنده خود از مسئله مصون نمانده و از قربانیان این بحران می باشم!  

دومآ: بنده هر گونه تهمت نسبت داده شده به خویش را رسمآ ( تاکید می کنم رسمآ ) انکار نموده و دلایل کافی برای رد آنان را در اختیار داشته و در صورت ادامه چنین تهمت هایی دست به افشا گری خواهم زد. (قابل توجه ع.م.ا)     

سومآ: آقای علی مرسلی اهری ، دوست کاپوچینویی سابق! ببین حتی در چنین شرایط بدی هم، دوست ندارم که ابهت کذایی ات را بین بقیه از دست بدی!

چهارمآ: خانم سپیده الوندی! واقعآ نسبت به وقایع اخیر ابراز تاسف نموده و ازصمیم قلب خواهان پیگیری این پرونده از سوی مسئولین و مراجع قضایی هستم! امید است که سارق هر چه زود تر شناسایی و  مجازات شود!

                                                                                 شاهین سجادی 

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 2:20  نویسنده  شاهین سجادی  | 

 

چه وبلاگ جذابیه اینجا!!!

 هر کی ندونه می گه ما همدیگه رو از چند سال پیش می شناختیم و حداقل سه چهار بار همدیگه رو دیدیم...چه چیز عجیبیه این اینترنت...اون سر دنیا که سهله تا آخرتم می تونی بری...یکی از کرج و یکی از تهران و یکی از تبریز و هیچ کی اون یکی رو ندیده!!!حتی حدسشم نزده که اون یکی چه شکلیه!!!بعد از ناشناسی هامون میایم و می رسیم به بحث جذاب دزدی...که خیلی هم به روز هست... دیگه هر خواننده ای می بینی آهنگ اون یکی خواننده که اونم از اونیکی خواننده ای که خودش هم از خواننده ای دیگه دزدیده, می دزده و بعد که سلسله مراتبشو طی کنی می رسی به آهنگ مشهور و قدیمی که خواننده دزدی ما هم خونده( عاشقت هستم ...بیا...دل به تو بستم...بیا...بوسه ای برلب...بیا...یکی نه دوتا...پوچ پوچ!!!)و اگه دقت کنید این شعر که اهنگش به یکی آهنگ های بتهون(!!!)می رسه به تمام زبان های زنده و مرده خونده شده...والا ما دیگه این ریتم رو حتی برای مولودی هامونم شنیدیم! چه برسه به این وبلاگ که سارق عجیبی پیدا کرده که واقعا چه ظریف و ماهرانه می دزده...و واقعا می شه به وجود همچین کسی افتخار کرد...این هم یک هنری هست که هر کسی نمی تونه داشته باشه ( بگذریم که بیشترین نظر هم برایش بود!!)خلاصه اگه اولین باری هست که با این وبلاگ مواجه می شوید از هیچ چیز این وبلاگ تعجب نکنید واقعا اینجا هیچ کس به هیچ کس دیگه ربط نداره...تا اونجایی که اینجا حتی می تونی از این مطلبا بفرستی!!! و در آخرش یک لبخند بزنی که از صورتت هم بزرگتره و بگویی شاد نیستی؟؟!!!پس مثل همیشه شاد باشی و این منم...پرنیان!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 21:53  نویسنده  پرنیان فلاحی  | 

اتاق های بی پنجره را بستم...

و در نور زندانی شدم!

علی مرسلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 19:6  نویسنده  علی مرسلی  | 

 

سلام ! زاستش اولش جا خوردم ! برام جالب بود و عجیب که جلوی چشم خود آدم نوشته ی آدمو یه جورایی .... کنند !

خوب هر چی بود یه تجربه و یه هشدار بود که " هیچ وقت افکار نابمو توی نت رها نکنم " گرچه اون پست زیاد مهم هم نبود.... اما به هر حال اصل مطلب وحشتناکه دیگه !

سپیده الوندی  http://sepideh1386.persianblog.com 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 11:23  نویسنده  سپیده الوندی  | 

همه پدر ها زن گرفته اند

همه پدر ها زنی گرفته اند

فقط برای

یک شب

شبی به درازای تمام شب های پسرهاشان

                           ***

امروز آسوده می گویم

کنار سنگ گور پدر

«چه لذتی دارد

اشتباه خیس پدر را

تکرار کردن»

  شاهین سجادی

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 13:1  نویسنده  شاهین سجادی  | 

                     خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
                  و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست !
                   نور را گیاه را دست را حتی شانه شان را
                       خواهم دزدید!
       

سلام!

           قلم را به هوا پرتاب کردند !
                                     واین بار قرعه به نام من دزد افتاد ...

شاید بهانه ی نوشتنم دینی باشد که بر گردن مقصد تمام نامه های تنهاییم دارم ! (تنهاییت را هم خواهم دزید)
جایی  که ثبت احوال دلتنگی نامیدمش و نوجوانیم را به اثبات رساند! ( شناسنامه ات را حتی نوجوانی ات را خواهم دزدید.)
دوچرخه : کلبه ای بود برای اتراق کردن گاه و بیگاه لحظه های نارنجی نوجوانی ! ( کلبه را رنگ را نارنجی نگاهت را خواهم دزدید.)

حالا دوباره دوچرخه ام را روغن کاری کرده ام و می خواهم آن قدر رکاب بزنم که هیچ برگه ی سفید و قلمی حتی به گرد پاهای جوهریم نرسد ... ( هپ!!!! ایست!)

۱...۲...۳............
                           من شروع به کار کردم! به عنوان یک دزد ادبی!!!!

                                                                                      شاهین سجادی

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 20:32  نویسنده  شاهین سجادی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 18:39  نویسنده  شاهین سجادی 

Free Page Rank Tool