بنزین گران می شود
بعد گوشت، نان، سنجاق سر مادرم، کرایه تاکسی،...
یک سال می گذرد.
پنجره در کوچه تکرار می شود.در آسمان تکرار می شود.
در صفحه مانیتور تکرار می شود.
در شعر تکرار می شود.
پنجره داد می زند:
بس کنید...بس کنید...به سراغ در بروید،
سراغ کافه،
سراغ شکاف دیوار،
سراغ پارک بروید،
سراغ ماشین حساب بروید...مرا از تکرار، خواهش می کنم... بس کنید!
یک سال می گذرد.
کتاب گران می شود،
سجاده مخملی گران می شود،
ویسکی گران می شود،
رایانه گران می شود،
اسید فاضلاب باز کن گران می شود، ...برق گران می شود.
تو کتاب نمی خوانی، گوشت و میوه نمی خری،
ریمل نمی زنی،ویسکی نمی خوری،
نماز نمی خوانی، روزنامه نمی خوانی،...خبر نداری از بازار...!
جایی نمی روی،
می نشینی پشت پنجره...و به قیمت پارسال ،...پنجره را می بندی...
بنزین گران شده است،
و من پیاده در کوچه به راه می افتم!
ع.مرسلی
حتم دارم که
واژه های فرسوده من نیست
شاعر ها همه جا هستند
حتی
از لوله کش ها هم بیشترند!
علی مرسلی
عنان عقل و آئین را , ربود این پیشه از دستم
نه باکی از شجن باشد , نه از بیداد ابر و باد
شکایت کی بود جایز , از آن عهدی که بر بستم
پرنیــــــــــــــان فلاحی
اینجا چه زود غنچه زمین گیر می شود
پروانه بی عبور زمان پیر می شود
باغ از هجوم این همه گلهای کاغذی
در قاب می نشیند و تصویر می شود
اینجا غرور برفی تندیس های شهر
تا هیچ می گریزد و تبخیر می شود
حتی صدای جاری آواز رودها
اینجا شبیه ناله زنجیر می شود
دستی که باید از نفس عشق بردهد
همخانه با شقاوت شمشیر می شود
اما نگاه ساده و بی آرزوی من
وقتی که بی بهانه و دلگیر می شود
در انزوای پنجره ها گریه می کند
از این همه امید عبث سیر می شود
اینجا تمام فرصت ماندن دقیقه ای است
ای مانده! کوچ کن! به خدا دیر می شود
از دوست عزیزم سوگند روشنی
تنهایی سگ کثیفی است.
دوست و دشمن نمی شناسد...گازت می گیرد.
پیش چند دوست یا در تنهایی ؛ گازت می گیرد.
زخم هایش درد ناک است.
دندان هایش گوشتت را جدا می کند.
تنهایی بود آری...حتی هدایت را هم « گاز» گرفت!
" اعلامیه ی حقوق بشر"
من حق دارم.
حق دارم آدم باشم.
زندگی کنم...بخوابم....خواب ببینم.
حق دارم عاشق شوم..بخندم. در دو انتهای رشته ی اسپاگتی ...به یک بوسه برسم.
ببوسم.بنویسم... گاهی درون کله ی خودم داد بزنم.
من حق دارم برای مادر ترزا نامه ی عاشقانه بنویسم...از جنیفر لوپز و شجریان خوشم نیاید ...و عاشق صدای مادرم باشم ...
من حق دارم" هر کس" باشم و"هیچ کس" نتواند حقم را بگیرد .
حق دارم از" هیچ کس " بدم بیاید..."هیچ کس "را به پدرم نشان بدهم تا حقم را از او بگیرد...
سرش داد بزند ... دعوایش کند...
من حق دارم "تو" باشم "او"باشم... به شکلات های فندقی ناخنک بزم...فلسفه بخوانم
وقت در کوچه با بچه ها فوتبال بازی می کنم دیگر دروازبان نباشم.
من حق دارم بشر باشم...و حق داشته باشم....
این شب سرخ خونین پهنا
که درست همچون جگرم از غمت تاول زده است
می کنم تاول به تاول جگرم را
چرا فراموش منی شوی؟
شاهین سجادی www.sokoot.tk
