
اين نامه به نوعي مهمترين نامه تو دوچرخه ست! اميدوارم شما هم مثل من كه از خوندنش - بعد از سال ها!- كلي ذوق كردم كيفور بشين!
دنباله هم دارد

اين نامه به نوعي مهمترين نامه تو دوچرخه ست! اميدوارم شما هم مثل من كه از خوندنش - بعد از سال ها!- كلي ذوق كردم كيفور بشين!
نیلوفر فرجی
مورچه با سه دانه ی برنج بر پشت
به درخت نگاه کرد
عرق از شاخک هایش چکید روی زمین
لانه آن بالا بود
باد وزید
هوهویش گوش مورچه را پر کرد
درخت لرزید
عطسه کرد
مورچه با دانه های برنج ان پایین ایستاده بود
درخت دست چوبی اش را تعارف کرد
مورچه به لانه رسیده بود

illustriation by :Martina Peluso
دستم را زده ام زیر چانه ام و جوری این جا را نگاه می کنم که انگار وارد یک خانه جدید شده ام.
دیوارها بوی آشنایی دارند.بوی دوستی های قدیمی. اسم ها. رنگ ها. شعرها. حرف ها
خب ، این ها هم به حساب "سلام" کردن است. به حساب قندی که آرام آرام آب می شود توی دل آدم وقت داخل شدن به یک خانه جدید.
آمده ام که باشم. که با دستمالی پنجره ها و دیوارهای این خانه را گردگیری کنم و قاب های رنگی بچسبانم به دیوارهای اتاقم.
خب، کسی نیست که مانتویم را بگیرد و بگوید:" بدید من آویزون می کنم. بفرمایید."
شبیه مهمان های تکراری که همه جای خانه را از بر اند،خودم از خودم پذیرایی می کنم.
خودم به خودم می گویم:"بعد از روزها و ماه ها نبودن، بودنت خوب است."
" پرده "
کنار پنجره، رو به روی او نشسته ام
آنقدر حرف می زند...
حرف می زند...
حرف می زند...
که دهانش از باد پر می شود
هوا برش داشته و می گوید
پنجره را نبند، پر، ده!
تبــــــــــ کرده افکارمــــــ..!
قلبمــــــــ هذیانـــــــــــ میگوید..
بوی بارانــــــــ میدهـــــــــی...
بســـــــــــ که تــــــــــورا نفـــــــس کـــــــشیده ام..
حجـــــــــم اتاقـــــــم..
خالـــــــی از هـــــــــــوای توســـــــــــت...
.
.
مرا نفــــــس بکــــــــش...
مطمئـــــــن باشـــــــــ نمیــــمیـــــــری...

م.ک
نخش به هیچ جا بند نیست
می کوبد خود را
به گوشه های این آسمان
دنیایی که عادت دارید
سگ را می بندید
سنگ را
مرا هم ببندید و
از این گوشه های آبی
...رهایم کنید!
جمعه شده،جاده ولی سوت و کور
ساعت و تاریخ و زمان در عبور
چشم همه خیره و مبهوت و مات
ورد زبان ها همگـــی نازعات
پنجره ها بسته شده،غرق خواب
کوچه پر از شـب زدگی،التهاب
قاصدک از شــدت غم، مو سپید
تازگـی و شور وشــعف،ناپدید
لشـــکر ابلیس زمان، در کمین
در صـــدد توطــئه ی قتل دین
×××
تا برسـد جمعه ی بعدی ، هنوز
مانده فقط طی شود این چند روز
×××
جمعه شده ،جاده پراز بوی عود
هر طرفــی غــرق نشاط و سرود
کوچه پر از همهمه و شعر و شور
می رسد از راه، قدم های نور
لشــکر مـردان خداوند پاک
مثل گلی،سر زده از زیرخاک
آمـده اِبْنُ الْحَســـن از راه دور
قلــب زمین زنده شــده از ظهور
بال هایش را گشود
آسمان غرق در رنگ
از سر شوق چهچهه می زد
ـ قارقار دوستش ـ
پرت شد به واقعیت
با بال های سیاه!
اين روزها كه همه؛
پشت صفحه ى فيس بوكشان
سنگر گرفته اند!
نيمه ي پر ليوان
اين روزها كه مي گذرد
شادم
زيرا
يك خط در ميان
آزادم
و مي توانم
هر طور و هر كجا كه دلم خواست
جولان دهم
-در بين اين دو خط-
از قيصر امين پور