دوچرخه

من روز پایین آمدن از آسمان را

از قبل تر ها تا قیامت دوست دارم

بانو به جز سادات و سید های عالم

من هم شما را بی نهایت دوست دارم




دنباله هم دارد
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 فروردین1393ساعت 7:35  نویسنده  مهدیه موسی زاده  | 

سایه
خسته‌ست
و دیگر نمی‌خواهد
روی دیوارِ تنهاییِ خانه‌ی متروکه‌ام
مصلوب باشد

صندوق نامه‌هایم امروز
سردتر از همیشه بود.
سایه‌ام
اینطور نوشته بود:
تا اطلاع ثانوی
به مرخصی می‌روم
زیرا
قلبی که مرده است
سایه نمی‌خواهد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1392ساعت 17:21  نویسنده  علی غنمی جابر  | 

من گیج تماشای غضب های تو هستم

زندانی هر روز طلب های تو هستم

جای نگرانی پس از این نیست عزیزم

من مخترع خنده ی لب های تو هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1392ساعت 17:35  نویسنده  الهه صابر  | 

اپوزیسیون سوریه را

اپیلاسیون روسیه

می‌خوانم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1392ساعت 12:10  نویسنده  علی غنمی جابر  | 

- ...مردم دروغ می گویند و من سکوت می کنم

گناه کتمان بیشتر است یا دروغ؟ -

دلم می خواست بگویم دوستت دارم

اما این فکرها نمی گذاشت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1392ساعت 22:29  نویسنده  الهه صابر  | 

دستانش لای موهایم

من یک گربه‌ی کوچک...

+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1392ساعت 16:29  نویسنده  علی غنمی جابر  | 

شما می دانید

سر حرفم ایستاده ام

و خواهم ایستاد

به محبوبم قول داده ام

که بیست سال زندگی خواهم کرد

دشمنانم خوشحال نشوند

که بیست سال دیگر نیستم

اصلا معلوم نیست

که این بیست سال را

از کی شروع خواهم کرد!

 

 

--> شعرهای عزیز نسین/برگردان رسول یونان/نشر مشکی

 

 

***

چرا انقد اینجا سوت و کوره؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1392ساعت 18:36  نویسنده  الهه صابر  | 

تو رفتي
 خورشيد را با چشمهايت بردي...
و حالا...
تنهايي من .. چيزي شبيه زمستان سيبري است 
اه ه ه... چقدر دورم از استواي چشمهايت...

م/ك
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1392ساعت 17:18  نویسنده  مهتاب كيا  | 

"برگرفته از یک داستان خیالی"

(پشت جلد سی دی خش خشی  زندگی فیلم ما! )


و کارگردانی که اگر داشت

 فیلم نمیشدیم!

زندگی میکردیم!


+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1392ساعت 1:44  نویسنده  علی مرسلی  | 

لحظه ی اول و یک پرچم و یک گنبد و من
اشک شوق و حرم و ثانیه ها ممتد و من

زیر لب زمزمه و صوت دل انگیز سلام
قلبم و جانم و روحم  همه لبریز کلام

عاقبت شاعرتان زائر شش گوش شده
هرچه او غصه دلش داشت فراموش شده

ماجرا چیست شما این همه نوکر دارید؟
وَ ضریح و حرم و صحن معطّر دارید

یک نفر دسته گل از باغ بهشتی چیده
که چنین عطر خوشش در همه جا پیچیده

میشود حاجت من را به نگاهی بدهید؟
در حرم فرصت یک روضه و آهی بدهید؟

چونکه میخواهم از آن ثانیه ها دم بزنم
آتشی در دل و جان همه عالم بزنم :


دنباله هم دارد
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1392ساعت 22:51  نویسنده  مهدیه موسی زاده  |